محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
68
مناقب مرتضوى ( فارسي )
اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ » 5621224 خ 0 110 خ كه در شأن امير در جنگ عمرو [ بن ] عبدود نازل شده و در صدر مسطور گشته نيز مخبر اين معنى است كه مراد از « أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ » امير المؤمنين على است . » و گويند : « رُحَماءُ بَيْنَهُمْ » نيز توصيف ذات و الاصفات امير است نه وصف عثمان بن عفان - رضى الله عنه - زيرا كه از فرط صلهء رحم او مخالفت و منازعت ميان صحابه و مؤمنان به سرحدّى رسيد كه يزيد پليد - عليه اللّعنة - دعوى خلافت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نموده ، چه ظلمها و ستمها كه بر اهل بيت مصطفى نكرد و اين همه خرابى از دوستى مروان حكم كه رو كردهء سيّد الثّقلين و شيخين - رضى الله عنهما - بود ، شد ؛ كه او را وزير امر خلافت حضرت رسالت ساخت و معاويه را حاكم شام و وليد بن عقبه را كه به شرب خمر و فسق اشتغال داشت ، والى كوفه گردانيد . عزيزى گويد كه : سلطان بايد نفسپرورى را بر مردم مسلط نسازد كه از نفسپرور هنر نيايد و بىهنر را سرورى نشايد . و مروان مذكور به ساير النّاس معاصى پيش گرفته بدعتها نهاد ؛ مثل دربان بر در داشتن و بىگناه بر قتل محمّد ابى بكر - رضى الله عنهما - اقدام نمودن - على هذا القياس . و بالآخره كار به جايى رسانيد كه اكثر صحابه و غيره متّفق گشته خليفه را كشتند ؛ چنانچه مشهور است و در اكثرى از كتب معتبرهء متداوله مسطور است . پس بنابراين « رُحَماءُ بَيْنَهُمْ » خاصّه وصف امير المؤمنين است كه چون به نصرت و فيروزى بر سرير خلافت جلوس فرمود ، بدعتهاى مذكور بر طرف كرده تا بود جز به آرد جو افطار ننمود و چون اهل بيتش تكليف تناول نمودن طعام كردندى ، گفتى : ملاحظه دارم مبادا در عهد من كسى گرسنه مانده باشد و من سير باشم . و در تفسير حافظى در شرح سورهء « فاتحه » مسطور است كه : « روز جمعه امير المؤمنين بر منبر خطبه مىفرمود . جامهء كهنهء پرپيوند در برداشت و با بند ليف خرما شمشيرى در دست . عبد اللّه بن عباس به خاطر آورد كه اين مناسب حال ستوده مآل امير نيست . آن حضرت به علم ولايت بر ارادهاش مشرف گشته فرمود : به درستى چندان رقعه بر رقعه دوزانيدم كه از دوزندهء آن منفعل شدم ؛ على را با زينت دنيا چه كار كه گل او خار است و نوشش نيش بار . و چگونه شاد باشم به لذتى كه به اندك زمانى بسر آيد و به معرض فنا درآيد و چگونه سير خورم كه در ولايت حجاز شكمها گرسنه بود و چسان راضى شوم به آنكه مؤمنان مرا امير خوانند و مقتداى خود دانند و در دشوارىها با ايشان شريك نباشم ! »