محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
33
مناقب مرتضوى ( فارسي )
آمده استعطا نمود و هيچكس به وى چيزى نداد . سائل به سوى آسمان دست برداشته گفت : بار خدايا ، گواه باش كه من در مسجد رسول تو سؤال كردم و اكنون محروم مىروم . در اين حين امير المؤمنين نزديك خير المرسلين در نماز به ركوع رسيده بود . به سائل به انگشت خنصر اشارت نموده ، سائل آمده انگشترى را از انگشت خنصر امير المؤمنين بيرون كرد . و در اين اثنا آثار وحى بر بشرهء مبارك خير البشر پديد آمد و جبرئيل - عليه السّلام - آمد آيهء كريمهء : « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ » را بر حضرت نبوتپناه آورد . و حسّان بن ثابت انصارى كه مدّاح رسول اللّه بود ، در اين باب شعرى گفته ، از آن جمله يك بيت اين است ؛ شعر : فانت الّذى اعطيت و كنت راكعا * فديك نفس 8511224 خ 0 5 خ القوم يا خير راكع و در امالى شيخ شهيد - نوّر مرقده - مسطور است كه : « وزن حلقهء انگشترى چهار مثقال و نگينهاش كه از ياقوت احمر بود ، پنج مثقال و قيمت آن خراج مملكت شام و خراج شام سيصد شتر بار نقره و چهار شتر بار طلا بود و آن انگشترى از طوق بن حران بود كه امير المؤمنين او را كشته ، انگشترى را به خدمت رسول آورد . آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به امير عطا فرمود . » چنانچه از قصّهء مسطوره چند كس از اكابر سلف خبر مىدهد ؛ ناصر خسرو گويد ، فرمود ( ص ) 9511224 خ 0 6 خ ؛ بيت : آنچه على داد در ركوع فزون است * زانچه همه عمر داد حاتم طايى حكيم سنايى - عليه الرّحمة - در حديقه گويد كه : در قيام و قعود عود او كرد * در ركوع و سجود جود او كرد مولوى رومى گويد : پاك و منزّه از صفات ، ممسوس گشته او به ذات * داده زكات اندر صلوة ، اللّه مولانا على قدوهء ابرار ، شاه قاسم انوار گويد ؛ بيت : به زير نگين تو آمد دو گيتى * چو دادى به درويش انگشترى را بيت : شها تراست مسلّم كرم كه گاهِ ركوع * كند براى حق انگشترى نثار انگشت مولانا جامى در هشت بند خود كه در منقبت امير گفته ، گويد :