محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
404
مناقب مرتضوى ( فارسي )
ظلّ رايت ظفر آيت شاه ولايت مجتمع گشت ، آن حضرت به صوب بصره نهضت فرمود و قعقاع بن عمرو را به گزاردن پيغام ، نزد عايشه و طلحه و زبير فرستاد . ايشان را از وخامت عاقبت مخالفت تحذير كرده به سلوك طريق مصالحت ، موافقت نمود . قعقاع بعد از وصول به مجلس عايشه و طلحه و زبير ، سخنان معقول به سمع ايشان رسانيده همه را به صلح و صفا مايل گردانيد و از آن جانب نيز عاصم بن كلب با قريب صد كس به رسم رسالت نزد شاه ولايت آمد . آن حضرت گوش هوش ايشان به درر الفاظ رايت آثار گرانبار گردانيد ، [ آن نصايح مؤثر افتاد ] . 1314224 خ 0 41 خ آن صد نفر از باديهء غوايت به سرچشمهء هدايت رسيدند و با امير المؤمنين بيعت كرده ، دعاگو و ثناخوان به بصره مراجعت نمودند و آن حضرت بعد از طى منازل به نواحى بصره رسيد ، زاويه را مضرب خيام عساكر نصرت عطيه كه به قول صاحب كشف الغمّه بيست هزار نفر بودند ، گردانيد . عايشه و طلحه و زبير بيرون خراميده ، با سى هزار كس در منزل خريبه منزل گزيدند و كرّت ديگر از جانبين ارباب صلاح و تقوى جهت تمشيت امر مصالحت در حركت آمده ، مقرر بر آن شد كه قاتل عثمان از معسكر نصرتنشان بيرون روند تا مهم فيصل يابد و آن جماعت بيش از پانصد كس بودند و اكثر در سلك صناديد قبايل عرب انتظام داشتند ؛ مانند مالك اشتر ، دعية بن القرم ، عدى بن حاتم ، شريح بن اوفى ، خالد بن ملجم و غيرهم . و چون اين طايفه از لشكرگاه شاه ولايتپناه خارج گشته به گوشهاى نزولى نمودند ، با يكديگر گفتند كه : بىشك مصالحهء على و طلحه و زبير مبنى بر قتل ماست . اكنون تدبيرى بايد انديشيد كه از اين مهلكه نجات يابيم . و بعد از قيل و قال ، بر آن قرار دادند كه حيلهاى پيش آرند كه مقاتله قرار يابد . سحر كه آفتاب فايض الانوار به قصد شبيخون ثوابت و سيّار علم زرنگار برافراخت ، مجموع آن طايفه بر اسبان باد رفتار سوار شده به جانب معسكر عايشه تاختند و دست به انداختن تير برآوردند . از اين جهت شورشى عظيم در آن لشكر افتاده ، همگنان تصور كردند كه امير المؤمنين به رسم شبيخون متوجه ايشان است . لاجرم طلحه و زبير با بقيهء سپاه اقدام نموده ، قدم در معركهء جنگ نهادند و قبيلهء عثمان چون ديدند كه تير ايشان به هدف مقصود رسيد ، بازگشته خود را به معسكر همايون اثر رسانيدند و چون فوجى از لشكريان عايشه ايشان را تعاقب نمود ، آوازه درانداختند كه طلحه و زبير شبيخون آوردند . لاجرم امير المؤمنين نيز به آراستن سپاه صفشكن اشتغال نمود . القصه ، صباحى كه خدمتگزاران 2314224 خ 0 42 خ قضا و قدر هودج زراندود خورشيد را بر حمل سپهر كبود بار كردند و نظارگيان ، آسمان پردهء ازرقفام بر سر كشيدند ، روى به تماشا آورده طلحه و زبير هودج عايشه را در زره گرفته و بر جمل نهاده ، در پيش صف لشكر بازداشتند و ميمنه و