محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

394

مناقب مرتضوى ( فارسي )

تصدّق نمايى . بعد از آن امير المؤمنين به تأييد ربّ العالمين و بفرمودهء سيد المرسلين قدم در راه نهاد . چون به حوالى حصن قموص رسيد ، علم بر توده‌اى از سنگ‌ريزه كه قريب به در حصار بود ، فرو برد . در اين حين ، يكى از احبار يهود بر بالاى حصار بود پرسيد كه : اى صاحب لوا ، تو كيستى و نام تو چيست ؟ حيدر كرار جواب داد : منم على بن ابى طالب . يهودى با قوم خود خطاب كرد : « غلبتم و ما انزل على موسى . » يعنى ، مغلوب شديد سوگند به تورات موسى . و گويند : اول كسى كه از حصار با قوم خويش به جنگ بيرون آمد ، حارث يهودى بود - برادر مرحب - و حرب آغاز كرد . او دو نفر از مسلمانان را شهيد گردانيد . آنگاه امير المؤمنين متوجه او شد به يك ضرب ذوالفقار او را به دوزخ فرستاد . مرحب چون بر قتل برادر واقف گشت ، با زمره‌اى از شجاعان خيبرى اسلحه پوشيده به كين تمام درصدد انتقام بيرون آمده و وى مبارزى به غايت دلاور و بلندبالا و تناور و سنانش سه من وزن داشت و در شجاعت و مبارزت بىنظير بود . شمشير بر دوش حمايل كرده و عمامه بر سر بسته و خود بالاى آن نهاده ، در ميان ميدان آمده ، اين رجز آغاز كرد : قد علمت خيبر انّى مرحب * شاكى السّلاح بطل مجرّب . چندان‌كه اظهار جلادت نمود ، هيچ كس از اهل اسلام را طاقت مقاومت او نبود كه به او در ميدان قتال درآيد . لاجرم شاه مردان و شير رحمان به جانب او روان گرديد و اين رجز بر زبان مبارك راند ؛ عربيه : انا الّذى سمّتنى امّى حيدرة * ضرغام آجام و ليث و قسورة 3214224 خ 0 33 خ و مرحب در خواب ديده بود كه شيرى وى را مىكشد . چون مصراع اول كه بيتى بود از تسميهء شير بر وى خواند ، تعبير خواب خود دانست ؛ اما تغيير قضاى الهى نتوانست . در ميدان درآمده تيغى خواست بر امير زند . امير سبقت كرده ذوالفقار بر سر آن ملعون غدّار فرود آورد ، چنان كه از سپر و خود و دستارش گذشته تا قربوس زين دو نيم ساخت . پس اهل اسلام به امداد پادشاه مردان در ميدان درآمده ، دست به قتل دراز كردند و هفت كس از رؤسا و ابطال خيبر به ضرب تيغ امير المؤمنين كشته شدند و باقى هزيمت نموده ، رو به قلعه آوردند و شاه مردان از عقب ايشان روان شد . در اين اثنا ، يكى از مخالفان ضربى بر دست امير زد ؛ چنان كه سپر از دستش افتاد و ديگرى سپر را ربود و روى به گريز نهاد و شاه مردان از اين واقعه به غايت خشمناك گشته ، خود را به يك جستن از خندق به در قلعهء « قموص » رسانيده و پنجهء فولادرنجه بر حلقهء در آهنين زده ، در آهنين بركند و سپر خود ساخت . »