محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

392

مناقب مرتضوى ( فارسي )

منقبت : در دستور الحقايق و صحيح نسايى و صحايف و تشريح شروح الاميه و شواهد النبوة و روضة الاحباب و روضة الصفاء و حبيب السير و معارج النبوة مسطور است كه : « جمهور مفسرين و مورخين متفق‌اند در اين‌كه سال هفتم از هجرت ، شفيع روز محشر به مقتضاى وعدهء صادقهء حىّ اكبر حيث قال - عزّ و علا : « وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ » 8114224 خ 0 28 خ به عزيمت فتح خيبر با هزار و چهارصد نفر از شجاعان و دلاوران مدينه نهضت فرمود . بعد از طى مسافت در منزلى كه آن را منزله مىگفتند ، نزول فرمود . يهود خيبر چون از توجه خير البشر خبر يافته بودند ، شب و روز جمعى مسلّح گشته جهت استخبار از حصار بيرون آمده ، شرايط تفحص به تقديم رسانيده باز مىگشتند . اما در آن شب كه آن سرور بدانجا رسيد ، ايزد تعالى خواب غفلت بر ايشان بگماشت كه تا طلوع آفتاب هيچ يكى بيدار نشده و صباح در كمال اضطراب بيلها و زنبيل‌ها 9114224 خ 0 29 خ برداشته ، از قلعه بيرون آمده متوجه مزارع خود گشتند . ناگاه چشم ايشان بر سپاه نصرت‌پناه افتاد ، بازگشته به قلاع خود درآمدند . چون آن سرور قوم يهود را بر آن منوال ديد ، فرمود : خربت خيبرا . آنگاه خيبريان قلاع خود را مضبوط ساخته ، دست به انداختن تير و سنگ گشاده ، دلاوران معركهء غزا و جهاد در محاصره سعى بليغ نموده 0214224 خ 0 30 خ ، هر روز داد شجاعت و مردانگى مىدادند . به اندك زمانى حصار « نظات » و حصن « شق » و قلعهء « ضعيب » مفتوح گشت . به صحت پيوسته كه در وقت محاصرهء قلعهء « قموص » چون درد شقيقه عارض آن سرور شده بود به نفس نفيس قدم در معركه رنجه نمىفرمود و هر روز رايت نصرت آيت را به يكى از اعيان مهاجر و انصار داده به حرب اهل حصار مىفرستاد . و در احاديث صحيحه به ثبوت پيوسته كه روزى ابو بكر صديق لوا برداشته به پاى قلعه رفته بىحصول مقصود فرار نمود و دو مرتبه قدوهء اصحاب عمر بن الخطاب با طايفه‌اى از شجاعان اسلام با محصوران محاربت كرده ، عنان مراد به دست ناآورده فرار نمود . چون شبانگاه شاميانه عباسى شام بر سر حجرهء آبنوسىفام بركشيدند ، خواجهء كاينات فرمود : « لاعطينّ الرّاية غدا رجل كرار غير فرار يحبّ اللّه و رسوله يفتح اللّه على يديه . 1214224 خ 0 31 خ » و امير المؤمنين در مبدأ حال اين غزوه به جهت رمدى كه بر ديدهء ميمونش عارض شده ، در مدينه توقف فرموده بود . در اين اثنا مفارقت آن حضرت بر ضمير منيرش صعب نمود ، الم مفارقت آن نور ديده بر وجع ديده به مراتب افزوده ، با وجود الم متوجه ملازمت سيّد عالم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - شد . از سهل بن سعد ساعدى مروى است كه : در آن شب ، پيغمبر اين كلمه بر زبان معجز بيان