محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

391

مناقب مرتضوى ( فارسي )

مرتبه‌اى غلبه كرد كه ردا از دوش و نيم نيزه كه در دستش بود بيفتاد و قدمى چند باز پس رفت . المقصود ، مدت بيست و پنج روز و به روايتى پانزده روز ، بنى قريظه در محاصره بودند و سلطان الاوليا على مرتضى با جمعى از اهل اسلام هر روز در اطراف و جوانب حصار به سنگ و تير با كفار جنگ مىكردند . تا آن‌كه حق سبحانه ترسى و رعبى در دل ايشان انداخت كه دست از معركه 7114224 خ 0 27 خ بازداشته از حصار بيرون شتافتند ، مشروط به آنكه سعد معاذ در سهم ايشان حكم شود . آن سرور بر اين معنى راضى شده ، سعد را از مدينه طلبيده حكم ساخت . سعد گفت : حكم مىكنم كه مردان بنى قريظه را تمام بكشند و نسوان و صبيان را مسلمانان برده گيرند و اموال را ميان يكديگر قسمت نمايند . آن سرور فرمود : اى سعد ، حكمى كردى كه حق سبحانه در بالاى هفت آسمان كرده بود . نقل است كه چون يهود بنى قريظه از قلعه فرود آمدند ، محمد بن سلمه دست و گردن رجال ايشان را ( به روايتى نهصد و به قولى هفتصد كس بودند ) بسته به مدينه برد و عبد اللّه بن سلام به ضبط نساء و صبيان و اموال و امتعه و اسلحهء ايشان متعين شد و در آن حصار هزار و پانصد شمشير و سيصد زره و دو هزار و پانصد سپر و اساس و اوانى و اغنام و جمال و دواب و مواشى بسيار به دست آمد . چون آن سرور به مدينه تشريف برد ، فرمود : خندقى بيرون شهر كنند و زبير را به كشتن آن طايفه مأمور گردانيد كه فوج‌فوج ايشان را در حضور امير المؤمنين على به كنار خندق آورده گردن مىزدند و از مشاهير آن جماعت كه به قتل رسيد ، يكى كعب اسود و ديگرى حىّ بن اخطب بود . منقبت : در روضة الاحباب و حبيب السّير مسطور است كه : « در سال ششم از هجرت سيد كاينات را خبر رسيد كه بنى سعد لشكر فراهم آورده و داعيهء امداد يهود خيبر دارند و مىخواهند به اتفاق ايشان قصد مدينه كنند . بنابراين اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب را با صد نفر به موضع فدك فرستاده ، شاه ولايت‌پناه شب سير مىنمود و روز مختفى بود تا به موضع سلع رسيد . در آنجا با شخصى ملاقى شده ، احوال اعادى تفتيش نمود . او گفت : يا امير المؤمنين تو را بر سر ايشان مىبرم اما به شرطى كه مرا امان دهى . امير قبول نمود . او مسلمانان را بر سر آن جماعت بىخبر برد . بفرمودهء امير ، اهل اسلام دست به غارت دراز كرده بنو سعد را هزيمت دادند . به ثبوت پيوسته كه پانصد شتر و دو هزار گوسفند به دست اصحاب افتاد . آن روز را امير المؤمنين حيدر چند شتر جهت آن سرور جدا ساخته ، باقى اموال او را به اهل سريه قسمت نموده به فتح و فيروزى به مدينه مراجعت نمود . »