محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
390
مناقب مرتضوى ( فارسي )
اگر رستم كشد تيغ خلافش * به ميدان دغا كمتر ز زال است چه جاى پور و دستان شير افلاك * به دست او زبونتر از غزال است و مروى است كه : قريش كس فرستاده جسد پر حسد آن دو بدفعال جهنممآل را خريدارى كردند . آن سرور فرمود : ما را به جسد پليد و بهاى خبيث آن ملعون احتياجى نيست ؛ ببريد . و غزوهء مذكوره - على سبيل الاجمال - در صحايف و هدايت السعداء از سورهء احزاب نيز منقول است . منقبت : و هم در اين روز غزوه بنى قريظه واقع شد . از ابن عباس منقول است كه : چون جنود احزاب انهزام يافتند ، حضرت خير البشر منصور و مظفر از دامن كوه سلع به مدينه مراجعت نموده به دستور قديم به خانهء سيّدة النساء فاطمهء زهرا درآمد . بدن همايون از گرد و غبار شسته ، به اداى نماز ظهر قيام نمود . در اين اثنا جبرئيل دستارى سفيد بر سر بسته و بر استرى نشسته آمده گفت : يا سيّد المرسلين ، خداى از تو عفو كناد كه سلاح از خود بازكردى و حال آنكه هنوز ملائكه مسلح و مكملند ؛ فرمان چنان است كه همين لحظه به جنگ بنى قريظه توجه نمايى و اكنون من رفتم كه زلزله در حصار ايشان اندازم . بعد از آن بلال به اشارت رسول در اسواق مدينه ندا كرد كه هركس مطيع امر خداى و منقاد مصطفى است ، نماز عصر در نواحى حصار بنى قريظه ادا نمايد . لشكر اسلام و اصحاب عظام در ملازمت اسد اللّه الغالب كه صاحب رايت خير الانام بود ، روان شدند . پس آن سرور سلاح پوشيده و با چندى از صحابهء كرام متعاقب روان شد و در آن غزوه مجموع سه هزار نفر ملازم بودند . از اسد اللّه الغالب مروى است كه : چون قريب قلعهء ايشان رسيدم ، جمعى مرا ديده ندا كردند : قد جائكم قاتل عمرو ، يعنى به تحقيق آمد قاتل عمرو . من گفتم : الحمد للّه الّذى اظهر الاسلام و قمع الشّرك . و رايت فتح آيت را بر زمين نشاندم . كفار از بالاى حصار زبان به سبّ و شتم سيد عالم گشادند . بنابراين ابو قتاده را به محافظت لواى منصور مأمور گردانيده به استقبال رسول ايزد متعال شتافته ، گفتم : اى سيّد المرسلين ، نزديك به حصار يهودان مرو كه مىبينم عنقريب حق سبحانه ايشان را رسوا كند . فرمود : ظاهرا از ايشان حرفى استماع نمودهاى كه باعث ايذاى من باشد ؟ گفتم : آرى . فرمود : چون مرا ببينند ، امثال اين سخنان نگويند . و نزديك آن قلعه تشريف برده گفت : يا اخوة القردة و الخنازير ، فرود آييد به حكم خدا و رسول . كفار گفتند : يا ابا القاسم ، ما كنت جهولا و لا فحاشا . يعنى ، هرگز بسيار جاهل و دشنام ده نبودى ! مر تو را امروز چه امر روى نمود ؟ بر آن سرور از استماع اين سخن حيا به