محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
383
مناقب مرتضوى ( فارسي )
قيام مىنمودند و خود چون اعرج بود ، در معارك نمىتوانست رسيد . در اين مرتبه مستعد جهاد شده روان گرديد . هرچند مردم گفتند : « و لا على الاعرج حرج 0114224 خ 0 20 خ » به جايى نرسيد . نزد آن سرور آمده گفت : مىخواهم به اين پاى لنگ خود عرصهء بهشت را بگيرم . سيّد عالم فرمود : لا جهاد عليك . عمر به او مكرّر التماس نموده رخصت يافت ، با پسر و برادران خود شهيد گشت . » از واقدى مروى است كه : « در روز احد چون اخبار موحش به مدينه رسيد ، عورات جهت تحقيق حالات متوجه معسكر شدند و عايشه 1114224 خ 0 21 خ نيز روان گشت . در اثناى راه زوجهء عمر را ديد كه شوهر و برادر و پسر خود را بر شتر بار كرده به مدينه مىآورد . پرسيد : خبر چيست ؟ گفت : الحمد للّه ذات فايض الجود 2114224 خ 0 22 خ سيّد كاينات مقرون به صحت و سلامت است . ديگر هر مصيبتى كه باشد ، سهل است . در اين اثنا جمل از ثقل حمل از رفتار بازمانده به زانو درآمد . هرچند به زجر مىراند ، قدم پيش نمىنهاد . به خدمت آن سرور رسيده صورت حال معروض داشت . به زبان معجز بيان فرمود : انّ الجمل مأمور . بعد از آن پرسيد عمر در آن وقت به تو چه گفته بود ؟ زنش گفت : اللّهم لا تردّنى الى ابلى گفته ، روان شده بود . آن سرور فرمود : بنابراين شتر به جانب مدينه نمىرود ؛ ايضا بشارت داد كه شوهر و برادر و پسر تو به مرافقت يكديگر در بهشت بسر مىبرند . » ديگر انس بن نضير است . نقل است كه : انس در آن روز عمر بن الخطاب را ديد با طايفهاى از اهل اسلام در مقام تحير و تفكر به گوشهاى نشسته . استفسار حال نموده ، گفتند : رسول به درجهء شهادت رسيد . گفت : پس حيات ما به چهكار مىآيد ؟ برخيزيد و با اعدا مقاتله نماييد تا كشته شويد . چون هيچ يكى موافقت ننمود ، شمشير از نيام برآورده متوجه ميدان شده ، چندان محاربه نمود كه شهيد شد . گويند زياده بر هشتاد زخم بر بدنش زده بودند - رحمة الله عليه . و از جمله هفتاد نفر ، خارجه بن زيد است و سعد بن ربيع و يمانى بن حنبل جبير [ ؟ ] كه او را اهل اسلام نادانسته كشتند و عبد الله بن جبير و جمعى كه با او در محافظت شكاف عينين ثبات قدم مىنمودند به درجهء شهادت رسيدند و جنازهء هر يكى از شهدا را كه مىآوردند ، آن سرور در پهلوى سيد الشهداء حمزه نهاده به اداى صلوة قيام مىنمود ؛ چنانچه هفتاد كرّت بر حمزه نماز گزارده . و قولى آنكه ، آن سرور به شهدا نماز نگزارد و مجتهدان مذهب شافعى ترجيح اين روايت كردهاند و به اتفاق ارباب اخبار بىآنكه بشويند در همان موضع دفن كردند . و در آخر همان روز چون آن سرور به مدينه مراجعت نمود ، در اثناى راه به هر قبيله كه مىرسيدند - ذكور و اناس - بر سر راه آمده ، بر صحت ذات اعجاز صفاتش شكر الهى به تقديم رسانيده و مىگفتند : هر مصيبتى كه سواى توست ، سهل و آسان است و حال آنكه اكثر از آن جماعت مصيبتزده بودند . و به ثبوت پيوسته كه روز دويم واقعهء احد خبر رسيد كه