محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

384

مناقب مرتضوى ( فارسي )

ابو سفيان با متابعان از مراجعت پشيمان شده باز به خيال قتال عزيمت نموده . بنابراين سرور انبيا لواى ظفر آثار به شير خداى مرتضى على داده با همان جماعت كه در احد همراه موكب همايون بودند به عزم مقاتلهء اعدا توجه فرمودند تا منزل حمراء الاسد تشريف برد . ارباب ظلام از استماع كثرت اهل اسلام روى به فرار آورده به مكه روان شدند و آن سرور باز مراجعت نموده به مدينهء سكينه نزول اجلال فرمود . منقبت : هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « در سال چهارم از هجرت آن سرور هفتاد تن از زهاد صحابه را به هدايت اهل نجد مأمور گردانيده منذر بن عمرو ساعدى را به امارت تعيين كرد . بعد از قطع منازل و طى مراحل به ديه معونه كه نام منزلى است ، رسيد . عامر كه امير قوم يهود بود ، جمعى كثير فراهم نموده غير از يك تن كه موسوم به عمرو بن اميّه بود ، همهء صحابه را شهيد ساخت . چون عمرو به مدينه رسيد و كيفيت واقعه را به عرض رسانيد ، آن سرور بر فوت اصحاب هدايت انتساب تأسف خورده ، عامر را دعاى بد كرد و همان روز آن لعين از پشت زين به اسفل السافلين نگونسار رفت . آنگاه عمرو گفت : يا رسول اللّه ، من نيز وقت مراجعت دو نفر را از قبيلهء عامر در خواب رفته به قتل آوردم . آن حضرت بيشتر متأسف شده عمرو را به خطا و سهو منسوب داشته فرمود : آن هر دو تن مؤمن بودند و الحال ، اداى ديت ايشان واجب است و هم در آن زمان به حصار يهود بنى نضير كه خليفهء اهل اسلام بودند ، تشريف برده ، در باب ديت آن دو شخص استغاثه جست . يهودان اول قبول نموده ، آخر عذرى به خاطر گذرانيدند . جبرئيل آن سرور را از خيال ايشان آگاه گردانيد . بنابراين به مدينه آمده به مصحوب محمد بن سلمه پيغام اخراج نزد بنى نضير فرستاده ، ايشان را از خيال فاسد آگاهى بخشيده فرمود : بعد از انقضاى ده روز از اين تاريخ ، هركه را از شما در اين ديار يابند به فرمان ما گردن خواهند زد . آن قوم ضالّ از اين تهديد انديشيده به تهيهء اسباب سفر پرداخت و آخر به اغواى عبد اللّه بن ابى بر توقف قرار دادند . آن سرور ابن مكتوم را در مدينه با جمعى گذاشته ، رايت هدايت آيت را به شاه ولايت‌پناه ارزانى داشته ، متوجه بنى نضير شده ، نماز عصر در نواحى قلعهء ايشان ادا نمود و مدت پانزده روز زمان محاصره امتداد يافت و در وقت محاصره يكى از تيراندازان كه موسوم به غرور بود ، تيرى به جانب خيمهء سيّد المرسلين انداخت . چون شب شد ، اسد اللّه الغالب از معسكر نصرت اثر غايب شد . بعضى از اصحاب غيبت شاه ولايت‌مآب را به عرض سيد كاينات رسانيدند . فرمود : مىبينم جهت كفايت بعضى از مهمات