محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
382
مناقب مرتضوى ( فارسي )
رايت مهاجرين در دست داشت . خيال فرار پيرامون خاطر نگذاشت و ابن قميه به شمشير دست راستش بريد ، علم به دست چپ گرفته گفت : « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ » و ابن قميئه - عليه اللّعنة - به زخم ديگر دست چپش را نيز قلم كرد . مصعب بار ديگر اين آيهء مذكوره خوانده ، علم را به زور هر دو بازو به سينهء خود منضم گردانيد . ابن قميّه نيزه به وى رسانيد تا كارش به آخر انجاميد . گويند تجرد مصعب از امتعهء دنيويه به مرتبهاى بود كه چون شهيد شد ، از وى پوست پارهاى ماند كه [ هرگاه 7014224 خ 0 17 خ ] سرش به آن مىپوشيدند ، پاىهايش مكشوف مىگشت و چون پايش ستر مىكردند ، رويش باز مىماند . » نظم : غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است 8014224 خ 0 18 خ لمؤلّفه : مشو بر خانقاه و خانه و باغ و سرا مغرور * كه اين نقشيست بر آبى كه 9014224 خ 0 19 خ رو سوى عدم دارد به تجريد آشنا باش و ازين شط همچو بط بگذر * كه چون ماهى شود غرق آنكه با خود ده درم دارد و از جمله شهداى انصار يكى زكوان بن قيس است و او داخل اهل بدر است و آن سرور در شأن او فرموده كه : هركس خواهد ببيند مردى را كه بر سبزهء بهشت راه مىرود ، بايد كه نظر كند به سوى زكوان . و در روضة الصفاء مسطور است كه : « چون اهل اسلام متوجه احد مىگشتند ، زكوان فرزندان و نسوان خود را وداع كرد . ايشان گفتند : دولت ديدار كى دست خواهد داد ؟ او گفت : روز قيامت . بعد از تلاقى فريقين چندان محاربه نمود كه به سعادت شهادت رسيد و در آخر جنگ سيد المرسلين - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : هيچ كس از حال زكوان خبرى دارد ؟ امام الاشجعين گفت : يا رسول اللّه ، من ديدم سوارى در پى كشتن او بود و مىگفت : مرا نجات مباد اگر تو نجات يا بى . آنگاه شمشير بر دوش او فرود آورد و من آن سوار را از پشت زين بر زمين افكندم به قتل آوردم . چون نظر كردم ، ابو الحكم بن اخنش بود . » و ديگرى از شهدا حنظله است و از واقدى مروى است كه : « او قريب به واقعه احد جميلهاى به حبالهء خود درآورده بود و در شب و روز حرب به اجازت آن سرور در مدينه توقف نموده با منكوحهء خود زفاف كرده ، متوجه حربگاه شد . چون به معركه رسيد ، ساعتى به قتال پرداخته شهيد شد . آن سرور فرمود : مىبينم ملائكه او را غسل مىدهند . چون ساعتى به مدينه تشريف آورد و حال از زوجهاش پرسيد ، گفت : يا رسول اللّه ، از غايت شوق جهاد بىآنكه رفع جنابت كند سلاح بسته به معركه شتافت . بنابر ثبوت اين قضيه آن سرور حنظه را غسيل الملائكه لقب داد . و ديگرى عمر بن الجموح است كه چهار پسر او به خدمت آن سرور