محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
379
مناقب مرتضوى ( فارسي )
و به روايت اصح ، رامى آن حجار بفرمودهء ابو سفيان ، عتبه برادر سعد وقاص بود . » و در روضة الصّفاء مسطور است كه : « در روز احد عبد اللّه بن قميئه و عتبة بن ابى وقاص و عبد اللّه بن شهاب زهرى و ابىّ بن خلف بر قتل رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - با هم بيعت بسته بودند و زمره عبد اللّه بن حميد اسدى را نيز داخل آن چهار كس گردانيدهاند و ابن قيميه و عتبه در جنگ چندان سنگ به جانب آن سرور انداختند كه ماه رخسار آفتاب انوار او مجروح شده و حلقههاى خون بر جبين مبين نشست . و به روايتى از ضربت شمشير آن ملعونان در گودى افتاد ، از چشم مردم آن مردم چشم آفرينش نهان گشت . ابليس لعين فرياد برآورد كه محمد به قتل رسيد و اين خبر شايع شده موجب حزن و تفرقهء اهل اسلام و سبب تفريح خواطر ارباب كفر و ظلام گرديد و اول كسى كه آن سرور را در آن گودى شناخت ، كعب بن مالك انصارى بود ؛ آواز برآورد كه ايّها المسلمين ، سيّد المرسلين حىّ و قايم است . چون مسلمانان از اطراف به ملازمتش شتافتند ، اول امير المؤمنين رسيد ، بعد از آن طلحه . پس طلحه در آن گودى درآمده ، پشت خم كرد و آن سرور پاى مبارك بر پشتش نهاد و امام الاشجعين دست همايون خير الانام را گرفته از آنجا برآورد . و به صحت پيوسته كه آن سرور در شأن آن پنج لعين كه بر قتلش عهد بسته بودند دعاى بد فرمود ؛ بعضى از ايشان در همان معركه كشته شدند و بقية السيف را سال نكشيد كه به قعر جهنم نگونسار رفتند . » و در مقصد اقصى مسطور است كه : « ابىّ بن خلف - لعنة اللّه عليه - بر آن سرور حمله كرد و مصعب بن عمير - رضى اللّه عنه - به محاربهاش رفته به زخم نيزهء آن شقى شهيد شد . آن سرور هم نيزه از دست سهل بن حنيف گرفته بر گردن ابىّ لعين زد . ابىّ عنان به صوب فرار گردانيد ، از الم زخم سيّد عالم به سان گاو بانگ مىكرد تا وقتى كه روى به دوزخ آورد . و در بعضى روايات آمده كه : نوبت زيد بن وهب از عبد اللّه بن مسعود پرسيد كه : چنين شنيدهام كه در روز احد به غير از مرتضى على - كرّم اللّه وجهه - و ابو دجانه و سهل بن حنيف - رضى اللّه عنهما - در خدمت حضرت رسالتپناه هيچ كس نمانده بود . اين خبر مطابق واقع هست يا نى ؟ گفت : در اوايل حال كه سپاه اسلام روى به انهزام آوردند بجز امير المؤمنين على احدى نزد آن حضرت نماند و بعد از ساعتى عاصم بن ثابت و ابو دجانه و سهل بن حنيف و طلحة بن عبيد الله به ملازمت خير البشر شتافتند ، كمر محاربت بر ميان بستند . زيد باز پرسيد كه : ابو بكر و عمر كجا بودند ؟ گفت : ايشان به گوشهاى رفته بودند . و چون از حال عثمان بن عفان استفسار نمود گفت : او نيز در روز سيم از جنگ پيدا شد ؛ بنابر آنكه مقر او به منزل عريض بود ، رسول فرمود : به درستى كه در اين واقعه عريض رفتى . از امير المؤمنين منقول است كه گفت : در آن روز هولناك من و ابو دجانه و سعد وقاص هر يكى به طرفى به منع و دفع طايفه از