محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

380

مناقب مرتضوى ( فارسي )

مشركان مشغول بوديم تا آن زمان كه خداى تعالى فرج روزى كرد . چنانچه در اكثر كتب مسطور است كه در روز احد جمعى ديگر از صحابه مثل ابو عبيدة بن الجراح و طلحة بن عبيد اللّه و ابو طلحهء انصارى نيز لوازم شجاعت و پردلى به تقديم رسانيدند و دو انگشت طلحه به زخم تيغ ابن قيمية يا اصابهء تير مالك بن زبير حشمى از كار بازماند . القصه ، چون قتال اهل ضالّ به نهايت انجاميد ، حضرت خير البرية با جمعى از صحابه كه مجتمع گشته بودند به شعب احد درآمد و هند ، زوجهء ابو سفيان كه مادر معاويه بود و ساير نسوان قريش ميدان را از مردان شمشيرزن خالى ديده ، بر سر شهدا شتافتند و به غير از حنظلة بن ابى عامر راهب كه ملقب به غسل الملايكه است ، تمامى شهيدان را مثله ساختند و هند ، جگر عمّ خير البشر حمزه را از شكمش بيرون آورده بمكيد . بنابراين او را آكلة الاكباد مىگفتند . و بعد از اين قضايا ابو سفيان و اتباع او را داعيهء رجوع به مكه پيدا شد . نخست ابو سفيان نزديك به شعب احد آمده فرياد برآورد كه محمد در ميان قوم هست يا نى ؟ به اشارت حضرت رسالت‌پناه اصحاب ساكت بودند . ابو سفيان باز آواز برآورد كه آيا پسر خطّاب و پسر ابو قحافه زنده هستند يا نه ؟ هيچ كس جواب نداد . به روايت مقصد اقصى اسد اللّه الغالب گفت : به خدا كه محمد زنده است و سخن تو را مىشنود . آنگاه ابو سفيان آغاز نوازش بتان نموده گفت : اعل هبل ، اعلى هبل . اصحاب به امر حضرت رسالت‌مآب جواب دادند : اللّه اعلى و اجلّ . باز ابو سفيان گفت : لنا عزّى و لا عزّى لكم . مسلمانان جواب دادند : اللّه مولانا و لا مولا لكم . ابو سفيان گفت : وعدهء محاربه ميان ما و شما سال آينده در منزل بدر است . امام الاشجعين به موجب فرمودهء سيد المرسلين زبان قبول گشاد . ابو سفيان به طرف مكه روان شد . و به روايت اكثر اهل سير در واقعهء احد ، قريب سى نفر از مشركان به قتل رسيدند ؛ از اين جمله به قول محمد بن اسحق دوازده نفر به ضرب تيغ امير المؤمنين حيدر كشته شدند و اسامى ايشان اين است : طلحة بن ابى طلحه و پسرش ابو سعيد و برادرش كلده و ابو عبيد اللّه بن جميل و ابو الحكم بن الاخنس و وليد بن حذيفه و برادرش اميّه و ارطاف بن شراميل و هشام بن اميّه و عمرو بن عبد اللّه جمجمى و بشير بن مالك صواب هولائى و بنى عبد الدّار . و به روايت روضة الاحباب از مسلمانان هفتاد نفر و به قولى شصت و پنج نفر به سعادت شهادت استسعاد يافتند ؛ از آن جمله چهار نفر از مهاجر بودند و باقى از انصار و يكى از شهداى مهاجرين عمّ سيد المرسلين حمزه بود - رضى اللّه عنه . و در نسخ معتبره از وحشى ، قاتل آن جناب مروى است كه گفت : من غلام جبير بن مطعم بن عدى بودم و در روز بدر ( عمّ ) خواجهء من طعيمة بن عدى بر دست حمزه كشته گشته بود . بنابر آن ، جبير در وقت توجه به جانب احد به من گفت : اگر تو حمزه را به قتل رسانى ،