محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
19
مناقب مرتضوى ( فارسي )
به امير المؤمنين از جانب ربّ العالمين آن است كه در ليلة المعراج ، سرور كاينات حجرهاى ديد نورانى مقفّل . از جبرئيل - عليه السّلام - پرسيد : يا اخى ، مىخواهم در اين حجره درآيم . جبرئيل گفت : يا سيّد المرسلين بىحكم الهى نمىشود . آن سرور مسئلت نمود . چون حكم شد ، جبرئيل در بگشاد . صندوقى ديد از نور و قفلى از نور بر در آن زده . آن سرور فرمود : يا اخى ، قفل بگشا . گفت : بىاذن نمىتوان گشود . آن سرور از ربّ العزّة باز مسئلت نمود . حكم شد ، جبرئيل در بگشاد . صندوقى برآمد از نور با قفل نور . المقصود ، بر همين منوال چون هفتم صندوق گشاده شد ، درونش خرقه بود . رسول گفت : خداوندا اين خرقه مرا باشد ؟ فرمان رسيد اى محمّد ، بپوش كه براى تو از چندين هزار پيغمبر بازداشتهام . به شوق تمام مخلّع شد و روح الامين مبارك باد گفت . آن سرور عرض نمود : بار خدايا ، اين خرقهء متبرّكه مخصوص به ذات من است ، يا به يكى از امّت من خواهد رسيد ؟ فرمان شد : هركه از اصحاب تو عيبپوشى اختيار كند ، مر او را باشد . چون از معراج بازآمد ، اصحاب را طلب نمود ، فرمود : امشب اين خرقه به من مرحمت شده ؛ امّا مشروط به شرطى است كه هركس از شما موافق راى و رضاى حقّ - سبحانه و تعالى - سخن بگويد ، اين خرقه از او باشد . ابو بكر برخاست . آن سرور به زبان معجز بيان فرمود : اى ابو بكر ، اگر اين خرقه به تو دهم ، چه كنى ؟ گفت : صدق ورزم . فرمود : « اجلس مكانك . » يعنى ، بنشين به جاى خود . عثمان برخاست . حضرت فرمود : اگر تو را دهم چه كنى ؟ گفت : حيا ورزم و عبادت حقّ - سبحانه و تعالى - زيادت كنم . فرمود : « اجلس مكانك . » عمر برخاست . فرمود : اگر تو را دهم چه كنى ؟ گفت : عدل كنم . فرمود : « اجلس مكانك . » امير المؤمنين على ( ع ) برخاست . فرمود : يا اخى ، اگر تو را دهم چه كنى ؟ گفت : يا صاحب قاب قوسين ، عيبپوشى بندگان خدا شعار خود سازم . فرمود : « انت لها و هى لك . » يعنى ، بپوش كه تو براى آنى و او براى توست . امير المؤمنين بپوشيد . آن سرور و صحابهء رسول مبارك باد گفتند . از اين جاست كه خرقه و بيعت مشايخ - رحمهم اللّه - از امير المؤمنين به خاتم النّبيين برسد . چنانچه كمال نبوّت ، به ذات فايض البركات محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - ختم شد ، همچنان كمال ولايت ، به ذات عالى صفات على مرتضى ( ع ) اختتام پذيرفت . مؤلف گويد : قصّهء خرقه و معراج در راحت القلوب ملفوظ شيخ - قدّس سرّه - نيز مسطور است . و ما جمعى هستيم از اهل سنّت و جماعت كه از صحابهء كبار و خليفهء