محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

344

مناقب مرتضوى ( فارسي )

برافراخت و حق سبحانه آن درخت فرخنده بخت را سبز گردانيده در آنجا مرغى بر ابر شتر ديدم بال شكسته و پر ريخته ملول و محزون بر كنار دريا نشسته . امير المؤمنين به امام حسن گفت : از مرغ شكسته بال سبب انقلاب تحقيق نماى و پيش من زبان اظهار بگشاى . امام از مرغ استفسار نموده مرغ گفت : اى شاهزادهء دنيا و دين من فرشته‌اى هستم كه به امير المؤمنين در صدر جنان مكان داشتم و لواى عبادت مىافراشتم ، از آن زمان كه سلطان انبيا محمد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - عالم را بدورد كرده مرتضى على روى در بيت الاحزان آورده از معبد دور افتاده‌ام و از دورى ضرورى اشك حسرت بگشاده‌ام بالم شكسته و در راحت به رويم بسته ، به امير المؤمنين بگوى كه به سوى دعا گرايد و از براى من بال و پر استدعا نمايد . امام شرح حال آن شكسته بال بيان نمود ، امير المؤمنين لب مبارك جنبانيده دعا فرمود . چون بال اقبال يافت ، از كنارهء دريا به پابوس امير المؤمنين شتافت بعد از اداى تحيت و سلام گفت : اى شاه ، خيل انام تو را و دوستان تو را به حكم ملك علام بشارت است به روضهء رضوان و حور غلمان ؛ امير فرمود : چگونه بشارت مىدهى بهشت جاودان و نعمت بىكران [ را ] ! فرشته گفت : خالق مطلق و قادر بر حق از رحمت خاص خود بحرى آفريده و در او مرغان بىشمار موجود گردانيده . هرگاه كه يكى از بندگان طريق اخلاق پويد و از سر اعتقاد لا إله الّا اللّه گويد مرغان آبى از آب سر برآورده شوق و نشاط سازند و چون محمد رسول اللّه در زبان جارى گرداند از كثرت ذوق و طرب بالهاى خود بيفشانند . و اگر نام مبارك تو را بر زبان نراند روى در خروش و فغان آورده گويند : بار خدايا ، رحمت خود را دور دار از آن كس كه اين كلمه را ناتمام گذاشت و اگر نام تو را گويند ، در راه استغفار پويند و از براى مغفرتش دعا گويند . ديگر باره ابر بر روى هوا راه نورديد و به سرحد يأجوج و مأجوج نازل گرديد . آنجا گروهى ديدم كه قامت بعضى پنجاه گز و از بعضى نود گز بود . درازى جوارح به قدر قامت ايشان . ديگر باره راهى گرديد و به شهر پرغوغايى منزل گزيد . بانگ كوس و نفير و ساير سازها به گوش ما رسيد . امام حسن از پدر بزرگوار پرسيدند : اين چه غوغا و صداست ؟ فرمود : شور و مشغله قراين شهر از آن است كه برج شمس او را قران است . صفير شمس و نفيرش به مرتبه‌اى است كه اگر خلق بشنوند از هول هيبتش كودكان هلاك و زنان حامله بار فروگذارند ؛ از اين جهت على الاتصال در اين شهر تهليل و تكبير و كوس و نفير اوقات مردم گذران است . بعد از آن امام حسن گفت : اى پدر بزرگوار ، روى به مدينه آر و به سوى وطن مألوف راه بسپار . ابر به امر امير در دم راه هوا گرفته به مدينه رسانيد . »