محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
18
مناقب مرتضوى ( فارسي )
شد . » و صاحب حديقه - قدّس سرّه العزيز - خطاب به اهل تعصّب كرده گويد : مثنوى : « مصلحت بود آنچه كرد على * تو چرا سال و ماه در جدلى بود بو بكر با على همراه * تو زبان فضول كن كوتاه و له ايضا : آنكه با مرتضى على نه نكوست * هركه گو باش ، من ندارم دوست گر بَد است اين عقيده و مذهب * هم بر اين بد بداريم يا رب . » و قدوهء محقّقان ، مخدوم جهانيان - قدّس سرّه - در ملفوظ خود گويد : در باب امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - مردم بسيار مبالغه كنند . حتّى بينند و خدا گويند ؛ نصيريه و سحابيه و غرابيه . المقصود ، طوايف بسيارند ؛ مصراع : ذكر جمله اطالتى 7970224 خ 0 28 خ دارد . اما مذهب فرقهء ناجيه آن است كه : افضل اوليا و اكمل اوصياى خير البشر بعد محمّد مصطفى اوست و ابا بكر صدّيق و عمر خطّاب و عثمان بن عفان - رضى اللّه عنهم - بر حقّاند . » و نيز در ملفوظ مذكور مسطور است كه : « روز سهشنبه بيست و سيّم رجب سخن در اختلاف صحابه بعد پيامبر بود . مخدوم فرمود : از انس بن مالك - رضى اللّه عنه - مروى است كه گفت : « لمّا سوّينا الّتراب على قبر رسول اللّه انكرت قلوبنا . » يعنى ، هرگاه كه برابر كرديم خاك را بر قبر رسول اللّه انكار كرد دلهاى ما . و نيز گفت : « متّفق عليه است كه در مرض موت رسول فرموده است : « ايتونى بقرطاس اكتب لكم كتابا لن تضلّوا بعدى . » يعنى ، بياريد كاغذ تا بنويسم براى شما وصيتى كه هرگز گمراه مشويد بعد از من . در اين اثنا ، عمر بن الخطّاب گفت : « حسبنا كتاب اللّه انّ هذا الرّجل قد اشتدّ وجعه . » يعنى ، بسنده است ما را كتاب خدا ؛ به درستى كه اين مرد را ( يعنى بر پيغمبر ) درد مستولى شده است . چون اختلاف از حدّ اعتدال تجاوز كرد ، آن سرور فرمود : « قوموا عنّى . » يعنى ، برخيزيد از پيش من . حاضرى گفت : بدعت و ضلالت كه بعد از نبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - پديد آمد هم از اختلاف صحابه بود . فرمود : چون در مسايل كلاميه فضايل اصحاب مذكور شود ، من مباحثه نكنم بنابر اهتمام جهّال ضالّ ؛ امّا آنچه در فضل صحابه گفتهام به ياران و محبّان فقير معلوم است . و نيز گفت : خلافت بر دو نوع است : صغرى و كبرى ؛ كبرى كه باطنى است به اجماع امّت به حكم خدا و رسول به سرحلقهء اوليا على مرتضى ( ع ) تعلّق دارد . و صغرى كه ظاهرى است ميان امّت مختلف فيه . و موجب رسيدن خلافت طريقت