محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
331
مناقب مرتضوى ( فارسي )
ملت بيضا حكمى فرمود . خارجى گفت : يا على ، از روى عدالت حكم نفرمودى . امير بر سر غضب آمده گفت : مسخ شو اى عدوّ اللّه . در ساعت به صورت سگ شد و جامهها از بدن نجسش جدا كردند . چون اين نوع خارق باهر مشاهده كرد ، اضطراب و الحاح مىنمود و چشمهء آب حسرت از ديدهء غمديدهاش مىگشود . امير را بر وى رحم آمد دعا كرد و باز به صورت اصلى رجعت نمود و پس امير المؤمنين و امام المسلمين گفت : آصف برخيا كه وصى سليمان - عليه السّلام - بود قدرت داشت بر نقل تخت بلقيس كه حقّ سبحانه در كلام مجيد خبر داده : « قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ . » 8753224 خ 0 36 خ آيا سليمان افضل است نزد خداى - عزّ و جلّ - يا محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - ؟ حضار گفتند : خاتم انبيا محمّد مصطفى افضل است . گفت : تعجب نباشد اگر از وصى او اينچنين خارق ظاهر شود . گفتند : يا امير المؤمنين ، تو را چه حاجت به قتال بود به معاويه ؛ بايستى او را هم به يك اشاره به صورت سگ مىكردى . اين آيهء كريمه خواند ؛ قوله تعالى : « فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا . » 9753224 خ 0 37 خ يعنى تعجيل مكن به عذاب و عقاب ايشان ؛ جز اين نيست كه ما شمردهايم از براى ايشان شمردنى . » منقبت : هم در كتاب مذكور به همين مضمون از اصبع بنانه منقول است كه : « روزى متعاقب امير المؤمنين مىرفتم . يكى از قريش پيش آمده گفت : يا على ، كشتى بسى از رجال را ، يتيم كردى بسيارى از اطفال را . امير از روى غضب گفت : دور باش اى سگ . چون نظر كردم سگ سياهى شده دم مىجنبانيد و عوعو كرده بر زمين غلطيد . آنگاه بر سر ترحم آمده ، دعا كرد آن شخص به صورت اصلى باز آمده سر در پاى اسد اللّه الغالب نهاده توبه كرد . يكى از حضّار گفت : يا وصى خير المرسلين ، قادر حقيقى تو را بر امثال اين نوع معجزات قدرت داده ، چرا معاويه را كه با تو در مقام مخالفت و منازعت است دفع نمىكنى ؟ فرمود : « نحن عباد مكرمون لا نسبق بالقول و نحن بامره عاملون . » يعنى ما بندههاى مكرم خداييم ؛ سبقت نمىكنيم بر هيچ كارى بىحكم او ، و بر امر او عامليم . هركس بر هواى نفس خلاف رضاى خدا بر خود روا داشته به عقوبت آخرت گرفتار خواهد شد و يأس و نكال آخرت سختتر است از عذاب و عقاب دنيا . » منقبت : هم در كتاب مذكور به روايت ابى الحسن بن على بن هارون منجم مسطور است كه گفت : « روزى يكى از خلفاى بنى عباس به مجادلهء تمام و مباحثه ما لا كلام مىگفت : على بن ابى طالب