محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

329

مناقب مرتضوى ( فارسي )

احى لنا امّ قروه و اجعلها عبرة لمن عصاك . يعنى اى زنده كنندهء نفسها بعد از مردن و اى برانگيزندهء استخوان‌هاى از هم ريخته ، زنده گردان ام قروه را براى ما و بگردان او را تنبيه از براى آن كس كه عاصى شده است تو را . بعد از آن نگاه به قبر وى كرد شكافى در قبرش ديد كه مرغى دانهء انار در منقار گرفته ، اندرون مىرفت و بيرون مىآمد و اشاره به سوى امير مىكرد . ناگاه گور شكافته ، ام قروه چادرى از سندس برگرفته بيرون آمده ، بر امير المؤمنين سلام كرده گفت : اى مولاى مؤمنان ، مىخواهند نور ولايت تو را منافقان بىايمان اخفا كنند اما نتوانند ؛ كما قال اللّه تعالى : « يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » 4753224 خ 0 33 خ بعد از آن امّ قروه چندان زندگانى كرد كه از وى فرزندان متولد شدند و به حكم : « السّعيد من سعد في بطن امّه 6753224 خ 0 34 خ » در دشت خونخوار كربلا به ملازمت امام الثّقلين امير المؤمنين حسين - صلوات اللّه عليه - به سعادت شهادت فايز گرديدند . » منقبت : در كفايت المؤمنين كه ترجمهء خرائج الجرايح است ، از سلمان فارسى - رضى اللّه عنه - منقول است كه : « چون قضيهء امّ قروه را به عرض مقدس امير رساندم بر سر قبرش آمد . ديدم بر اطراف قبر چهار مرغ سفيد كه منقار ايشان سرخ بود و هركدام يك دانه انار ياقوت مانند در منقار داشتند و در قبرش مىرفتند و مىآمدند . چون شاه ولايت را ديدند ، بالهاى خود باز كرده به اتفاق آواز برداشته سخن چند عرض كردند كه ما نفهميديم . امير فرمود : « لا فعلنّ كذا » يعنى چنان كنم انشاء اللّه تعالى و برابر قبر امّ قروه ايستاده و دست به دعا برداشته و گفت : يا محى النّفوس ، تا آخر . بعد از فراغ دعا هاتفى آواز داد كه : يا امير المؤمنين ، به آنچه خاطر مباركت خواهد امر كن . پس به قبر امّ قروه اشارت كرد ، قبر منشق گرديده ، امّ قروه به لباس مذكور بيرون آمد . » منقبت : هم در كتاب سرور المؤمنين از شيخ عبد الواحد بن زيد - قدّس سرّه - مروى است كه گفت : « وقتى به حج رفته بودم . در اثناى طواف بيت اللّه الحرام دو دختر ديدم كه طواف مىكردند و يكى با ديگر بر طبق مدّعاى خود سوگند مىخورد كه : به حق المنتخب الوصية الحاكم بالسّويه و العادل فى القضيه و بعل فاطمة الزّكية المرضية ؛ يعنى قسم به حقّ كسى كه برگزيده شد جهت وصيت و حاكم به راستى و سويت و عادل در حكم قضيه و جفت