محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

318

مناقب مرتضوى ( فارسي )

مىكند ؟ سلمان فارسى گفت : اى اعرابى ، نمىبينى صاحب وجه الانوار را كه همچو ماه شب چهارده مىتابد و مولا و مقتداى هر دو سراست ؟ اعرابى رو به سوى آن سرور كرده گفت : اگر تو پيغمبرى ، بگو قيامت كى خواهد شد و باران كى مىآيد و چه در شكم ناقهء من است و فردا چه كسب كنم و كجا بميرم ؟ صاحب « وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى » 5553224 خ 0 14 خ خاموش گشت . فى الحال ، جبرئيل اين آيه آورد ؛ قوله تعالى : « عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ [ ماذا تكسب عدا و ما تدرى نفس ] بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ . » 6553224 خ 0 15 خ بو صمصام گفت : دست دراز كن كه با تو بيعت اسلام كنم و به تحقيق كه جز بارى تعالى خدايى نيست و تو رسول و نبى اويى . آن سرور فرمود : اى ابو صمصام ، هشتاد ناقهء پشت سرخ و شكم سفيد سياه چشم پر از ظرايف يمن و نقد حجاز از تو بر ذمّهء من است . و به امير المؤمنين فرمود : تمسّكى به اين مضمون بنويس . امير نوشت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . مقرّ و معترف شد رسول خدا محمّد بن عبد اللّه بن هاشم بن عبد مناف در صحت نفس و كمال عقل و جواز امور كه بر ذمّهء من است از ابى صمصام عيسى هشتاد ناقهء پشت سرخ و شكم سفيد سياه چشم پر از ظرايف يمن و نقد حجاز ؛ و جمعى از اصحاب را بر خود گواه گرفت . ابو صمصام حجت گرفته ، نزد قبيلهء خود رفت و قبيله‌اش نيز ايمان آوردند . چون بعد از چندگاه از براى طلب قرض به مدينه مراجعت نمود . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به جوار حقّ شتافته بود . گفت : وصى پيغمبر كيست كه دين پيغمبر ادا كند ؟ زيرا كه بر وصى ، اداى دين واجب است . مردم ابو بكر را نشان دادند . پيش او رفته و وجه دين طلب نمود . تمسكى كه به خط امير المؤمنين با خود داشت ظاهر كرد . ابو بكر - رضى اللّه عنه - گفت : دعوى چيزى مىكنى كه در عقل نگنجد . و اللّه ! رسول وفات يافت ، نه زر گذاشت و نه سيم الّا دلدل و درّاعهء فاصله كه آن را على بن ابى طالب متصرف شد . ابو صمصام گفت : رسول مرا خبر داده كه وصى من اين دين ادا خواهد كرد . سلمان دست ابى صمصام را گرفته به در حجرهء امير المؤمنين آورد و در بزد . فرمود : اى سلمان ، با تو ابو صمصام هست ؟ ابو صمصام گفت : اين كيست كه مرا و تو را از عقب در به نام مىخواند ؟ سلمان گفت : اين وصى نبى است به حكم نصوص قرآنى و احاديث سبحانى ؛ اين آن است كه رسول گفت : « انا مدينة العلم و على بابها 7553224 خ 0 16 خ » و « انت منّى بمنزلة هارون من موسى 8553224 خ 0 17 خ » و « علىّ خير البشر من ابى فقد كفر 9553224 خ 0 18 خ » و اين آن است كه آفتاب فرو رفته از براى او ، پس آوردند تا نمازش فوت نشود و اين آن است كه در صحن مسجد سيّد ابرار به حضور صغار و كبار مهاجر و انصار ، آفتاب هفت مرتبه بر وى سلام كرد ؛ اين آن است كه به دو قبله با رسول نماز گزارده و دو بيعت با رسول بست ، يكى بيعت عقبه و يكى بيعت شجره و در هيچ بيعت تخلف نكرد ؛ اين آن است كه معدن جوهر مال