محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

317

مناقب مرتضوى ( فارسي )

نمود . به امير المؤمنين گفت : يا اخى ، به باد بگو كه اين بساط را بردار . بفرمودهء امير باد بساط را برداشته بالا برد . پس گفت : فرو نه ؛ فرو نهاد . فرمود : ياران ، مىدانيد كه اين كدام موضع است ؟ گفتند : نه . فرمود : بر در غار اصحاب كهف آمده‌ايم كه حق سبحانه در قرآن مجيد مىفرمايد : « أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً . » 3553224 خ 0 12 خ پس گفت : برخيزيد و سلام كنيد . يك يك برخاسته بر اصحاب كهف سلام كردند . هيچ يكى را جواب سلام ندادند . چون امير المؤمنين برخاست ، تقديم كرده گفتند : السلام عليك يا امير المؤمنين و خير الوصيين و امام المتقين . صحابه گفتند : يا ابا الحسن ، ما سلام كرديم از بهر چه جواب ندادند ؟ امير المؤمنين فرمود : اى اصحاب كهف ، اصحاب رسول سلام كردند چرا ايشان را جواب سلام نداديد ؟ گفتند : ما سلام نكنيم و جواب ندهيم مگر به نبى يا وصىّ نبى . و تو وصى محمدى و تو و فاطمه و حسنين آل طه و يسين‌ايد . حق سبحانه در قرآن مجيد مىفرمايد : « سَلامٌ عَلى إِل‌ْياسِينَ » 4553224 خ 0 13 خ و ما بندگان اوييم . ما را فرمان او بجا بايد آورد و اطاعت تو بر ثقلين واجب است به حكم خدا و رسول ؛ از بهر آن به تو سلام و كلام كرديم . اصحاب به يكديگر نگاه كرده ، خاموش گشتند . بعد از آن امير المؤمنين گفت : هركدام به جاى خود بنشينيد . نشستيم . امير به باد فرمود : بساط بردار . باد برداشته به هوا برد . بعد از ساعتى بفرمودهء امير بر زمين نهاد . امير المؤمنين فرود آمده ، پا بر زمين زد . چشمهء آب شيرين ظاهر شد . وضو ساخته ، اصحاب را نيز فرمود وضو سازيد كه با رسول اللّه يك ركعت نماز مىگزاريم . آنگاه باد به موجب اشارت با بشارت امير بساط را برداشته بر هوا برد . بعد از زمانى گفت : فرو نه . چون فرو نهاد ، در مسجد رسول خود را يافتيم . در حالىكه از نماز صبح يك ركعت گزارده بود ، ركعت ديگر با رسول گزارديم . چون از نماز فارغ شد ، فرمود : اى انس ، تو مرا خبر مىدهى يا من خبر دهم . گفتم : يا سيّد المرسلين ، سخن از لفظ مبارك تو خوشتر آيد . پس قصهء گذشته چنان بيان نمود كه گوييا با ما بود . از اصحاب بساط منقول است زمانى كه باد بساط را برمىداشت ، آنقدر بلند مىبرد كه آواز ملائكهء آسمانى را مىشنيديم كه لعنت مىكردند بر دشمنان آل محمد . » اللّهمّ زد و لا تنقص . بيت : صبا را ساختم مركب ، جانب اصحاب كهف آمد * بلى همچون سليمان بود او را باد فرمانبر منقبت : هم در كتاب مذكور از امام رضا - عليه التّحية و الثّناء - مروى است كه : « روزى در مدينه ابو صمصام عيسى بر ناقه سوار ، پيش رسول آمده گفت : كدام كس از شما دعوى نبوت