محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
313
مناقب مرتضوى ( فارسي )
خواستمى ، چنين بودى . پس از دست فرو ريخت به دستور سابق سنگريزه شد . » منقبت : در راحة القلوب ملفوظ شيخ فريد گنج شكر - قدّس سرّه - مسطور است كه : « روزى جهودى چند ، از روى تمسخر گدايى را پيش امير المؤمنين فرستاده گفتند : شاه مردان و شير يزدان مىآيد ؛ رفته از وى چيزى سؤال كن . آن درويش دلريش آمده ، اظهار فقر و فاقه نمود . امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - هرچند در خود تفحّص كرد ، چيزى نيافت . از صفاى بطون بر ارادهء مذمومهء جهودان مشرّف گشته ، دست سائل را به دست خود گرفته ، ده مرتبه درود خوانده دميد . گفت : مشت بربند . آن درويش بفرموده قيام نموده ، در پيش جهودان رفت . پرسيدند كه : شاه مردان به تو چه داد ؟ گفت : هيچ نداد اما ده بار درود بر كف دست من خوانده بدميد ، گفت مشت بربند . جهودان در خنده شده گفتند : مشت واكن . درويش دست بگشاده دينار سرخ در مشت بود . بعد از مشاهدهء اين نوع خارق غريبه چندان جهود اسلام آوردند كه در حساب نيايد - الحمد للّه على دين الاسلام . » منقبت : در عيون الرّضاء از امام موسى الرّضاء - رضوان اللّه عليه - منقول است كه : « در بحث نصارى جمعى از قريش نزد آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آمده مسألت نمودند كه مردههاى ايشان را زنده گرداند . آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به على - كرّم اللّه وجهه - گفت : يا اخى ، با اين قوم بر مقابر ايشان رفته ، ندا كن به نام جماعتى كه ايشان التماس زندگى آنها دارند . به آواز بلند بگو : اى فلان و فلان ، مىگويد شما را رسول خدا برخيزيد به اذن اللّه تعالى . چون امير آمده ندا كرد ، مردهها سر از خاك برداشته زبان به نعت و منقبت سيد المرسلين و امير المؤمنين گشودند . » ابيات : اى جنابت سجدهگاه عرش اعظم آمده * آستانت برتر از فيروزه طارم آمده تا كه در باب تو نازل شد على بابها * درگهت در باب دين باب معظّم آمده درگه عاليت گويا فتح باب كبرياست * كز شرف بالاتر از ايوان اعظم آمده بر اميد آنكه يابد بار در ايوان تو * چرخ صد ره بر درت با قامت خم آمده بهر احياى ممات انفاس جانافزاى تو * روحپرور چون دم عيسى و مريم آمده