محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
314
مناقب مرتضوى ( فارسي )
منقبت : در زهرة الرّياض و كفايت المؤمنين مسطور است كه : « غلام سياهى به ملازمت شاه ولايتپناه آمده گفت : يا امير المؤمنين ، روزى از استيلاى هواى نفس از مال غير چيزى دزديدهام ، مىخواهم بر من اجراى حكم شرع كنى و مرا از اين عصيان هم در اين جهان پاك سازى . فرمود : آنچه در آن تصرف نمودهاى شايد از مال نصاب باشد . گفت : به حد نصاب نمىرسد . آن حضرت به قطع يدش اشاره نمود . چون سه نوبت اقرار نمود ، يكى از خدّام دست راستش ببريد . آن غلام دست بريده را به دست چپ برداشته از مجلس بيرون آمده و قطرات خون از دستش مىچكيد . در اين حين عبد اللّه بن عباس - رضى اللّه عنه - به او در راه ملاقى شده پرسيد : دست تو كه قطع نموده ؟ گفت : امير المؤمنين وصى خير المرسلين و پيشواى سفيدرويان و مولاى جمله انس و جان ، غالب كل غالب ، على بن ابى طالب . ابن عباس گفت : آن حضرت دست تو بريده و تو مدح و ثناى او مىگويى ! آن غلام فرخنده فرجام گفت : چگونه مدح و منقبتش نگويم كه محبت او به گوشت و خون من آميزش يافته و دست مرا به حق قطع نموده نه به باطل . ابن عباس به خدمت امير المؤمنين رسيده ، آنچه از او استماع نموده بر سبيل تفصيل به ذروهء عرض رسانيد . امير با زبان گوهرفشان فرمود : اى برادر ، ما را دوستان باشند كه اگر در اداى محبت ما ايشان را به ناحق پارهپاره سازند ، غير از محبت ما خطرهء ديگر بر دل ايشان عبور نكند و دشمنان داريم كه اگر از شفقت تمام عسل در گلوى ايشان ريزيم ، جز عداوت ما بر خاطر فاتر ايشان خطور نكند . آنگاه رو به سوى امام حسن كرده فرمود : برو آن غلام را باز آر . آن امام عالى مقام حسب الفرموده آن غلام را باز آورد . آنگاه فرمود : اى غلام ، من دست تو را بريدم و تو مدح و ثناى من مىگويى ! غلام از روى عجز و نياز گفت ؛ بيت : من كه باشم ثناى تو گويم * كه خدا و رسول گفته ثنات آن حضرت دست بريدهاش به دست حق پرست گرفته بر موضعى كه قطع شده بود نهاد و رداى مبارك بر بالايش افكنده ، سوره فاتحه خوانده ، دم روحافزا بر او دميد ، فى الفور دستش درست شده ؛ چنان كه گويى هرگز نبريده بودند . » و قدوهء ابرار ، شيخ عطار در منطق الطير نيز از اين معنى خبر مىدهد ؛ بيت : از دم عيسى كسى گر زنده خاست * او به دم دست بريده كرد راست و محبّ صميمى ، ملا حسن سليمى - رحمة اللّه عليه - در ديوان خود اين قصه بر سبيل