محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
312
مناقب مرتضوى ( فارسي )
منقبت : در جلد هفتم روضة الصّفاء مسطور است كه : « در حدود بابل شهرى است كه امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - بر يكى از اهالى آنجا چيزى مقرّر ساخته كه در هر سالى به راه خدا بدهند و اگر وجه مقرّرى دادند ، آب در جوىهاى ايشان مىرود و الّا انقطاع مىيابد . » منقبت : در تفسير امام حسن عسكرى - رضوان اللّه تعالى عليه - مسطور است كه : « روزى رسول - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - روى به سوى اصحاب مستطاب كرده فرمود : كدام يكى از شما دوش ، هزار و هفتصد درهم قرض مؤمنى ادا نمودهاند ؟ امير المؤمنين گفت : يا رسول اللّه ، من ادا نمودهام . فرمود : از اين معنى جبرئيل مرا خبر داده . يا اخى ، اكنون ياران را خبر ده از آنچه كردى . گفت : يا رسول اللّه ، دوش مىگذشتم ، ديدم منافقى مؤمنى را مىرنجانيد . چون چشم مؤمن بر من افتاد ، گفت : يا على ، به فرياد رس كه اين مرد هزار و هفتصد درهم قرض به من داده و من درويش بىاستطاعتم . از وى در خواه كه مرا مهلت دهد . گفتم : نخواهم كه او را بر من منّتى نباشد . از حقّ تعالى درخواهم تا كار تو بسازد . پس رو به سوى آسمان كرده گفتم : خداوندا ، به حقّ محمد و آل محمّد كه وام اين بندهء مؤمن ادا كن . ديدم كه در آسمان گشاده شد و آواز برآمد كه : يا ابا الحسن ، اين بنده را بگو كه دست بر زمين برد ، هرچه به دستش آيد برگيرد كه حقّ تعالى از براى خاطر تو زر گرداند . او از زمين چند سنگريزه و كلوخ برگرفت ، حقّ تعالى آن را زر سرخ گردانيد . گفتم : دين خود را ادا كن و باقى تو راست . خواجهء كاينات - عليه الصّلوة و اكمل التّحيات - گفت : يا اخى ، مرا جبرئيل - عليه السّلام - خبر داد كه چون هزار نوبت ، هزار و هفتصد را 1553224 خ 0 10 خ بر هزار و هفتصد ضرب كنند ، عدد آن نداند كسى بجز خداى تعالى . بدان عدد ، كوشكها و مقامها در بهشت و اضعاف آن خدم و عبيد به على بن ابى طالب حقّ سبحانه كرامت گردد . » منقبت : هم در تفسير مذكور مسطور است كه : « امير المؤمنين در مسجد كوفه با اصحاب مستطاب خود نشسته بود . يكى آمده گفت : تعجب مىكنم از اينكه دنيا نزد ديگران است و در دست شما نيست . فرمود : تو پندارى ما دنيا مىخواهيم ، ما را نمىدهند ! پس دست دراز كرده مشتى سنگ ريزه برگرفت ، فى الحال در دست حقّ پرستش گوهرهاى قيمتى شد . آنگاه فرمود : اگر