محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

308

مناقب مرتضوى ( فارسي )

خازنان خداييم ( يعنى از آنچه در آن سرّى بودى ، اعراض نكنيم ) چنانچه حقّ تعالى فرموده : « بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ » 3453224 خ 0 3 خ بعد از قرائت آيهء كريمه فرمود : يأس و نكال آخرت سخت‌تر است از عقوبت دنيا . » منقبت : هم در مصابيح القلوب از امام حسن عسكرى - رضوان اللّه عليه - منقول است كه : « چون امير المؤمنين به جنگ صفّين مىرفت ، در 4453224 خ 0 4 خ صحرايى فرود آمده بود خواست براى طهارت رود . جمعى از منافقان گفتند : بياييد تا رفته در عورتش نگريم . امير المؤمنين از صفاى باطن بر بطون ما فى الضّمير آنها مطّلع شد و در آن مقام دو درخت بود به مسافت يك فرسنگ از يكديگر دور . به قنبر گفت : آن دو درخت را آواز ده كه وصى محمّد مصطفى مىگويد به يكديگر نزديك شويد . قنبر آواز داد ، درختان چون مشتاقان مهجور روى به يكديگر آورده هم‌آغوشى نمودند . پس به قنبر گفت : مرا به پوشش درختان احتياج نيست به جاى خود بروند . درختان به تعجيل تمام به جاى خود قرار گرفتند . امير المؤمنين در صحرا بنشست ؛ هرگاه منافقان مىخواستند به جانب او بنگرند ، كور مىشدند و چون روى مىگردانيدند چشم ايشان روشن مىشد تا وقتى كه امير المؤمنين فارغ شد . » منقبت : هم در مصابيح القلوب از امام محمّد باقر - رضوان اللّه عليه - منقول است كه : « مردى مارماهى بگرفت . امير المؤمنين فرمود : بنگريد بنى اسرائيل را گرفته ؛ او انكار كرد . فرمود : بعد از پنج روز دودى از سر و دماغ اين مرد برآيد بميرد . چون پنج روز گذشت ، دود از سر و دماغش چندان برآمد كه بمرد . پس از دفن ، هنوز خلايق بر خاكش حاضر بودند كه امير المؤمنين آمده پاى بر گورش چنان زد كه شكافته شد . آن مرد برخاسته گفت : هركه سخن على بن ابى طالب را رد كند لهذا امر خداى و رسول را رد كرده باشد . پس به امر امير به قبر فرو شد و قبر بر وى راست گشت . » منقبت : هم در مصابيح القلوب مسطور است كه : « روزى مدّعى امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - در رحبه نشسته مىگفت : منم عبد اللّه و برادر رسول اللّه ؛ بجز من هركه دعوى اين معنى مىكند ديگر نيست . [ مردى برخاسته ، گفت : من دعويى اين مىكنم 5453224 خ 0 5 خ ] . راوى گويد : گلوى آن مدّعى