محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
294
مناقب مرتضوى ( فارسي )
مراد جان و اى يادگار پيغمبر آخر الزّمان ، مىبينم كه دشمنان تو را خواهند كشت و با تو بىمهرى و بىوفايى خواهند نمود . گفتم : يا امير المؤمنين ، آخر كدام كس را زهره و ياراى آن باشد كه بر فرزند دلبند حبيب خدا محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - اين نوع ظلمى كند ! فرمود : اى ابن ارقم ، اين كار نكند مگر بدترين امّت و راندهء غضب حضرت ربّ العزّة . خداى تعالى نيكى و خير ندهاد او را و مرگ او را در آن حالت كناد كه خمر خورده باشد . زهير گويد : چون اين كلمات از امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - شنيدم ، همچنانكه برگ كاه از تندباد خزان در حركت آيد ، بر خود لرزيدم و مرا در آن حالت گريه فروگرفت فرمود : اى زهير ، گريستن سودى ندارد ؛ چون حكم ربّانى چنين رفته و قضاى آسمان بر اين نازل گشته . » منقبت : هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « چون ابو موسى اشعرى بعد از فتح فارس و كرمان نامه به عمر بن الخطّاب نوشت ، عمر - رضى اللّه عنه - در جواب نوشت كه : مكتوب تو رسيد و مضمون معلوم گرديد . فتح و نصرتها كه به عون عنايت ربّانى ميسر آمد و ولايت فارس و كرمان مسلّم شد ، يكبهيك به وضوح پيوست . بارى تعالى را به حصول آن نعمت و دولت شكرها گزارده شد و آنكه مرقوم بود اين نامه را از سرحدّ بيابان خراسان مىنويسم . زينهار كه بدانجا نروى و هر شهرى كه بعون اللّه بر دست تو فتح شده ، نايب محموده خصال پسنديده افعال نصيب كنى و در بصره آمده ، مقيم باشى و دست از ملك خراسان بدارى كه ما را با خراسان كارى نيست . كاشكى ميان ما و خراسان كوهها بودى از آهن و درها بودى از آتش و هزار سدّ بودى چون سدّ سكندر ! در اين اثنا امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - تشريف آورده گفت : يا ابا حفص ، چرا چنين نوشتهاى ؟ گفت : جهت آنكه خراسان ولايتى است پر از شور و شر و اهل آن محيل و منافق . فرمود : اگرچه دور است ليكن ولايت خراسان را خصايص مآثر بسيار است و آنچه بر ضمير من اشراق شده است آن است كه در آن ملك شهرى است هرات نام كه آن را ذو القرنين بنا نموده و عزيز پيغمبر - عليه السّلام - آنجا نماز گزارده ، زمين صالح و آبهاى روان دارد و بر سر دروازهاش فرشتهاى ايستاده و تيغ كشيده ، بلاها را مىراند و هرگز كسى پيش از اين آن شهر را نگرفته و نيز در خراسان شهرى است خوارزم [ نام ] ، در آنجا ثغرى از ثغرهاى اسلام ؛ هركه در آنجا مقام كند ، او را چندان ثواب باشد كه كسى در راه خدا جهاد كند . خنك آنكه در آنجا مسكن گيرد و در آن سرزمين ركوع و سجود كند ! و نيز در خراسان شهرى است بخارا