محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
290
مناقب مرتضوى ( فارسي )
ديگرى را بيند و دشمن دارد بىمعرفتى سبب آن است كه حقّ سبحانه ارواح را پيش از آمدن آفريده به دو هزار سال الوهيت . مقرّ ايشان در هوا بود كه به يكديگر ملاقى شده ، مىگردند چنانچه اسبان . آنانى كه آن روز يكديگر را بشناختند ، ايشان را الفت باشد و آنها كه آن روز يكديگر را نشناختند ، ميان ايشان بغض و عداوت بوده باشد . آنچه سالها ديده و شنيده و در وقت حاجت فراموش كند . هيچ دلى نيست كه او را هاله نباشد ؛ چنان كه ماه را چون هاله گرد دل درآيد ، چيزها فراموش كند ، آنچه ديده و شنيده باشد . آن مرد گفت : به درستى كه راست فرمودى اى وصى المرسلين . » منقبت : هم در كتاب مذكور در تنبيه الغافلين ابو اللّيث سمرقندى به روايت ابو سعيد خدرى مسطور است كه : « در اوايل خلافت عمر بن الخطّاب - رضى اللّه عنه - ما و عمر با امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - در طواف خانهء كعبه بوديم . چون به حجر الاسود رسيديم ، عمر گفت : مىدانم كه تو سنگ سياهى ، سود و زيان نتوانى كرد ؛ اگرنه آن بودى كه رسول بوسه كرد تو را بوسه نكردمى . امير المؤمنين گفت : يا ابا حفض ، خاموش كه سود و زيان مىكند . گفت : يا ابا الحسن ، از كجا مىگويى ؟ فرمود : از قرآن مجيد كه مىگويد : « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ . » 4323224 خ 0 76 خ يعنى خداى تعالى بيافريد ذرّيت آدم را و ايشان را معلوم گردانيد كه او آفريدگار ايشان است و ايشان بندگان او . پس بر ايشان خطى نوشت و در ميان اين سنگ نهاد و گفت : گواه باش هركه نزديك تو آيد و تو را بوسه كند . روز رستخيز از بهر او گواهى دهى . پس اين سود و زيان مىكند . عمر - رضى اللّه عنه - گفت : « نعوذ باللّه من معضلة 5323224 خ 0 77 خ ليس لها ابو حسن » يعنى پناه مىگيرم من به خدا از قضيهاى كه نيست مر او را ابو الحسن . » منظومه : اى سدّهء مرفوع تو از نُه فلك ارفع * وى برده ز روى تو ضيا شمع مشعشع ماه عرب و شاه عجم مفخر عالم * سلطان سراپردهء ايوان ملمّع شاهنشه دين شير خدا همسر زهرا * نفس نبى اللّه سر و سرور مجمع هم اعظم و هم اعلم و هم افضل و اكمل * هم مهتر و هم بهتر و هم اورع و اشجع هست او سپر شرع و وليعهد پيمبر * روشن كنِ اين دايرهء سطح مربع از بعد نبى غير على كيست كه او را * گويند به حق مير امم شاه مشفّع فرماندهء اقليم سلونى كه به معنى * گنجينهء آدم شده مجموعهء يوشع