محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

284

مناقب مرتضوى ( فارسي )

اما او هم از ياران و هواداران من است . گفت : به حقّ معبود ، خود بگو كه نام تو چيست و نسبت تو با كيست ؟ گفت : در هر قومى و طايفه [ اى ] مرا نام ديگر است ، چنانچه در عرب مرا « هل اتى » گويند و بدين نام جويند ؛ طايفهء طايف مرا تحميد خوانند و اهل مكه مرا باب البلد دانند ؛ اهل آسمان نام مرا احد مرقوم گردانند ؛ تركان مرا ايلتا نامند و زنگيان مجيلان گويند و فرنگيان حامى عيسى و اهل خطا بوليا و در عراق امير النّحل مشهورم و در خراسان به حيدر معروف و در آسمان اول موسوم به عبد الحميد و در دوّم به عبد الصّمد و در سيّوم به عبد المجيد و در چهارم نامم ذو العلى است و در پنجم مزكّى و در ششم مسمى به ربّ العلايم و در هفتم به على اعلا ؛ حضرت عزّت مرا بر مسند امارت نشانده و امير المؤمنين خوانده و خواجهء دو سرا محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - ابو ترابم بر زبان رانده و پدرم ابو الحسن كنيتم نهاده و مادرم ابو العشر قرار داده . مرد ترسا بعد استماع اين حكايات روى به نواختن ناقوس نهاد و از درون آن صامت آواز بيرون داد . شاه ولايت‌پناه فرمود : هيچ مىدانى كه ناقوس كدام راه مىنوازد و در كدام مقام نغمه مىپردازد و چه مىگويد و نواز كه مىجويد ؟ گفت : اين از روى ريخته است و من از خاك انگيخته . خاك زبان روى چه داند و اعمى خط چگونه خواند ! شاه ولايت‌پناه فرمود : سليمان زبان مرغان و مور دانستى و بيان زبان ايشان توانستى . من وصى مصطفاى معلّايم ، محل استبعاد نيست اگر آن‌چه ناقوس تو گويد بيان نمايم . پس فرمود : ناقوس ، سبّوح ، قدّوس ، رؤف ، انت حقّ ، انت حق مىگويد . آنگاه از نواى ناقوس تسبيحى تعليم داد و آن بىنوا را روى در نوا نهاد . ترسا چون اين حكايت از شاه ولايت‌پناه شنيد و اين‌چنين برهانى مشاهده نمود ، خود را از بالاى دير فرود انداخت و چون كبوتر به معلق زدن پرداخت . حضرت ربّ العزّة فرشته را فرمود كه : روى به دو آور و او را در هوا گرفته بر زمين گذار و چون بر زمين رسيد ، نعره از جگر بركشيد كه به آسمان رسيد و به مضمون اين بيت تكلّم نمود . لمؤلّفه : بس كه با ياد لبت جام محبّت خورده‌ام * گوش گردون است كر از نعرهء مستانه‌ام و چهارصد ترسا كه در آن دير بودند ، چون نعرهء او شنيدند به سويش دويدند و ماجرا از وى پرسيدند . ترسا گفت : در انجيل خوانده‌ام كه يك جوان زيبا روى بر در اين دير آيد ، او مستوجب مدح و ثنا باشد . هركه به او ايمان آرد ، نجات يابد و هركه اطاعت او نكند به سوى دوزخ شتابد . ترسايان چون اين سخن را شنيدند به خدمت امير المؤمنين رسيده ، مسلمان گشتند - الحمد للّه على دين الاسلام . »