محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

285

مناقب مرتضوى ( فارسي )

منقبت : هم در كتاب مذكور از ابن عباس - رضى اللّه عنه - منقول است : « در زمان جنگ جمل كه امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - مىرفت ، گفتم : يا امير المؤمنين ، لشكر ما كم است و از ايشان بسيار ؛ اگر توقف فرمايى تا مردم جمع شوند اولىتر باشد . فرمود : فردا از اين راه سه جوقه لشكر ما پيدا شود و هر جوقى پنج هزار و سيصد و شصت و پنج نفر باشد . چون روز ديگر شده به جانب كوفه روان شدم ، ناگاه غبارى نمودار شد لشكر عظيم پيدا آمد . شخصى از آن ميان آمده با من گفت : تو چه كسى ؟ گفتم : عبد اللّه بن عباس . او خاموش شد . گفتم : صاحب علم در اين لشكر كيست ؟ گفت : فلان . گفتم : عدد لشكر چند است ؟ گفت : پنج هزار و سيصد و شصت و پنج نفر . پاره راه ديگر رفتم ، غبارى ديدم به همان كيفيت ، جواب و سؤال نيز به همان نهج كه مذكور شد . المقصود به سه جوق ملاقى شدم و اعداد لشكر هر سه جوق پرسيدم . چنانچه مخبر صادق خبر داده بود ، بر همان منوال بود . پس برگشته به ملازمت امير المؤمنين آمدم . پرسيد : از كجا مىآيى ؟ گفتم : چون ديروز از امير المؤمنين خبر آن سه جوق شنيدم ، در انديشه افتادم كه مبادا كمتر بشود ، رفته هر سه جوق را ديدم ؛ همان‌طور كه عالم علم « سلونى » فرموده بود . پس گفت : اى ابن عم ، فردا در ميان ما و اين قوم ياغى جنگ شود و بر ايشان ظفر يابيم به عنايت الهى و اموال ايشان تقسيم كنيم و هريك را پانصد درهم برسد . چون روز ديگر شد ، گفت : شما ابتدا به حرب نكنيد . بفرموده قيام نموديم . پس آن قوم پيش آمده ، تيرها حوالهء لشكريان ما كردند . چون خواستيم شروع در حرب كنيم ، فرمود : هنوز لشكر ملائكه فرود نيامده ، چرا شتاب مىكنيد ؟ چون نزديك به زوال شد ، درع آن سرور در بر كرده رو به جنگ آورده ، فى الفور لشكر مخالف هزيمت خورد [ و ] لشكر ما را مال وافر به دست آمد . بعد از قسمت پرسيد : به هريك چه رسيد ؟ گفتند : پانصد درهم و دو هزار باقى مانده . فرمود : آن نصيب من ، حسن و حسين و محمّد حنفيه است كه هركدام پانصد درهم مىشود . » مؤلف گويد : سبحان اللّه ، اين چه عدل است ! از آن جهت گفت كه همه نصيب من است تا خود هم برابر باشد به همهء لشكريان با آنكه امير لشكر بود . از اينجاست كه آن سرور روزى ابو بكر - رضى اللّه عنه - را مخاطب كرده فرمود : « كفى و كف على فى العدل سواء . » منقبت : هم در كتاب مذكور از امام جعفر صادق - رضوان اللّه عليه - منقول است كه : « طلحه و زبير