محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
283
مناقب مرتضوى ( فارسي )
گردم و در حضور موفور السّرور تو به اين قوم باغى چندان محاربه كنم كه به درجهء شهادت رسم و اين سعادت با خود به بهشت برم . امير المؤمنين دست به او داده فرمود : خبر داده بود مرا برادر من محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه اويس نام مردى از امّت من دريابى كه او آزاد كردهء خداست و به عدد موى گوسفندان قبيلهء ربيعه و مضر از امّت من به شفاعت او به جنّت روند و او شهيد شود ، هنگامى كه تو با اهل بغى محاربه كنى ، راوى گويد : چون هزار مرد در بيعت آمد ، من خوشوقت شدم و اويس در حرب صفّين مطابق فرمودهء امير المؤمنين به درجهء شهادت رسيد . » منقبت : هم در كتاب مذكور از ابن عباس و عمّار ياسر و جابر بن انصارى و مالك اشتر و مقداد اسود كندى - رضى اللّه عنهم - منقول است : « وقتى كه شاه ولايتپناه متوجّه شام بود ، روزى عنان از راه گردانيده ساعتى به هر جانب ديده ، مركب به طرفى راند . اصحاب گفتند : يا امير المؤمنين ، چرا از راه شام عنان گردانيدى و بدين هامون متوجّه گرديدى ؟ فرمود : آنچه من مىبينم به نظر شما درنمىآيد و شاهد غيب به شما روى نمىنمايد . در اين هامون ديرى است و در وى ترسايى ، راه دين عيسى مىپيمايد . زنّارى بر ميان بسته و روى به نواختن ناقوس نهاده . مىروم او را هدايت كنم و زنّارش بگسلم و ناقوسش بشكنم . اگر موافقت مىكنيد ، رو به راه آريد و اگر ميل موافقت نداريد ، مختاريد . اصحاب در ملازمت امير المؤمنين به جانب دير راه پيمودند . چون لشكر ظفر اثر قريب دير رسيد ، مرد ترسا از بالاى دير سر برآورده شاه ولايتپناه را ديد در ميان لشكر مانند ماه در خيل اختر ، روى به استفسار آورده گفت : اى جوان سرخروى ، از كجا مىآيى و به كدام طرف راه مىپيمايى ؟ شاه ولايتپناه فرمود : از مدينه مىآيم و به سوى شام به جهت غزا توجّه مىنمايم . از رؤيت شاه ولايتپناه ايمان در دل ترسا جلوهگر گرديد و او را به سرحدّ ولايت اسلام رسانيد . پس استفسار نمود كه تو از فرقهء فرشتگانى يا از طايفهء آدميان ؟ امير گفت : مقتداى انس و جانم و پيشواى فرشتگان . ترسا گفت : به خواندن انجيل روى ماندهام 5223224 خ 0 67 خ و در وى « طاب ، طاب » خواندهام ، آن نام توست اى آفتاب عالمتاب . فرمود : « طاب ، طاب » نام مصطفى است و نام من « شنطيا » . گفت : در تورات « بيت ، بيت » نام مصطفى است و نام من « ايليا » است . گفت : مسيحى كه : از آسمان فرود آمدهاى كه دور گردانى رنج و عنا از اهل ايمان ؟ گفت : عيسى نيستم و عيسى از دوستداران و محبّت شعاران من است . ترسا گفت : تو موسايى كه با يد بيضا و عصا آمدى تا معجز نمايى و ابواب اعجاز بر روى خلق گشايى ؟ گفت : موسى نيستم