محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
264
مناقب مرتضوى ( فارسي )
كيفيت واقعه اطّلاع يافت ، به دار الشّرع آمده فرمود : در اجراى اين سياست تأخير نمايى ، اولى و انسب است ؛ زيرا كه حقّ سبحانه در قرآن مىفرمايد : « وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً » 7813224 خ 0 30 خ و اين آيهء كريمه مشتمل است بر اقلّ مدّت حمل و مدّت فصال ، به مقتضاى كلام اعجاز مآل : « وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ » 8813224 خ 0 31 خ دو سال است ؛ پس اقلّ مدّت حمل شش ماه باشد و زناى اين زن بىيقين نپيوندد . عثمان بعد از ملاحظهء اين مقدّمات شخصى را از عقب فرستاد كه در رجم آن ضعيفه به حكم : « العجلة من الشّيطان 9813224 خ 0 32 خ » تعجيل مكنيد [ كه ] تا رسيدن فرستاده ، كار از دست رفته بود . » بيت : نوشدارو كه پس از مرگ به سهراب دهند * ندهد فايدهاى گر همه ترياك بوَد منقبت : در بحث فن بديع مطوّل مسطور است كه : « امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - نامه نوشت به معاويه به اين عبارت فصيح كه : « غرّك عزّك فصار فصار ذلك ذلّك فاحش فاحش فعلك فعلّك تهدى بهذا . » يعنى مغرور كرده تو را عزّت ، پس عاقبت خواهد شد خوارى بر تو ؛ پس بترس از بدىهاى فعل خود ، شايد كه راه راست نمايد تو را خداى تعالى و حامل نامهء نامى قنبر - رضى اللّه عنه - بود . چون پيش معاويه رفت ، او نظر بر بلندى قامتش كرده از روى هزل گفت : « هل عندك خبر من السّماء . » يعنى آيا پيش تو هست خبر از آسمان ؟ گفت : آرى . « انّ العلى فى قفاك و ملك الموت فى هوائك » يعنى امير المؤمنين در عقب تو مىآيد و عزرائيل در طلب تو . معاويه منفعل شده خاموش گشت . پس قنبر با كفش بر گليمش روان شد تا ملاقات كند . معاويه گفت : « فاخلع نعليك 0913224 خ 0 33 خ » قنبر گفت : هذا « إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً » ( 33 ) يعنى تو كه مىگويى فرود آر نعلين خود را - چنانچه حقّ سبحانه به موسى - عليه السّلام - بر طور سينا گفته بود مگر اين وادى مقدّس است ! معاويه نيز سر در پيش افكنده ، خجل شد . پس به امير المؤمنين در جواب نوشت كه : « على قدرى غلى قدرى » يعنى به مرتبت من جوش مىزند ديگ من . » هم در مطول و مختصر معانى مسطور است كه : « على مشتق از علوّ است و معنى علوّ ، بلند از همه چيزها و معاويه مشتق از عوعو آواز سگ را گويند و در بعضى از كتب معتبره به نظر درآمده كه معاويه در زمان بغى خود مسجدى از بيت المال بنا كرد و بدان مفاخرت مىنمود و چون اين خبر به سمع مبارك امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - رسيد ، فى البديهه اين سه بيت نوشته فرستاد .