محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

265

مناقب مرتضوى ( فارسي )

عربيه : سمعتك تبنى مسجدا من خيانة * و انت بعون اللّه غير موفّقى كمطعمة الزمناء من كسب فرجها * جرى مثلا للخاين المتصدّقى و قال لها اهل البصيرة و التّقى * لك الويل لا تزنى و لا تتصدّقى معنى بيت اول ) شنيدم كه تو بنا مىكنى مسجدى از خيانت و حال آنكه به عنايت خداى تعالى توفيق نخواهى يافت . معنى بيت دوم ) چنانچه صدقه‌دهنده زنى كه نامش زمناء بوده ، از كسب فرج خود ، جارى است مثل تو از براى خيانت در صدقه دادن آن زن . معنى بيت سوم ) و گفت آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه : صاحب بصيرت و تقوى بود زمناء در وقتى كه او آمده گفت : يا رسول اللّه ، من از كسب زنا صدقه مىدهم . آن حضرت فرمود : لا تزنى و لا تتصدقى ؛ يعنى نه زنا كن و نه صدقه بده . » منقبت : در مصابيح القلوب مسطور است كه : « امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - به بلدهء كوفه با جمعى از محبّان در نخلستان در زير درختى نشسته خرما تناول مىنمود . رشيد هجرى گفت : نيكو خرمايى است . فرمود : بعد از وفات من تو را بر چوب اين درخت به دار كشند . بعد از وفات امير المؤمنين هر روز رفته ، آن درخت را غمخوارگى مىنمودم كه خشك نشود . روزى بدانجا رسيده ديدم پژمرده شده . گفتم : آه ، اجلم رسيده ! روز ديگر رفتم ديدم نيمه‌اى از آن بريده ، ستون چرخ چاه كرده بودند . ديگر روز يكى بيامد كه امير عبيد اللّه تو را مىخواهد . چون به در كوشك او رسيدم ، آن نيمه درخت را ديدم آنجا افتاده . پاى بر وى زده گفتم : مرا براى تو آوردند . پس مرا پيش پسر زياد بردند . آن شقى گفت : بيار از دروغ‌هاى على بن ابى طالب . گفتم : به خدا كه او هرگز دروغ نگفته و مرا خبر داده كه دست و پاى و زبان مرا ببرى و بر دارم كنى . گفت : من او را دروغگو سازم ؛ دست و پايت ببرم و زبانت بگذارم . پس فرمود كه : دست و پاى او بريده بر دار كردند . رشيد احاديث صحيحه در حقّ اهل بيت روايت مىكرد و مىگفت : بنويسيد پيش از آنكه زبانم ببرند . چون اين خبر به آن ملعون رسيد ، از سر قهر و غضب گفت : زبانش ببريد تا ديگر بار دم نزند . آمدند كه زبان بيرون كنند ، رشيد - رضى اللّه عنه - فرمود : نه دعوى كرده بود آن شقى كه صاحب مرا دروغگو گرداند ! پس زبان بيرون كرد . چون قطع كردند ، همان ساعت شهيد شده به سعادتى مشرّف گشت كه هرگز به شقاوت مبدّل