محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

10

مناقب مرتضوى ( فارسي )

ملتمسات ، پناه به الطاف حاميش آرند . و سبب مزيد اعتقاد اين قوم موقوف به تقرير قصّه‌اى است كه از زبان صادق القول استماع دارم كه مىگفت : در يكى از كتب معتبره ديده‌ام كه مؤمنى را با يكى از علماى نصارى در سفر دريا جهازى مرافقت واقع شد . اتّفاقا ، جهاز در گردابى افتاده ، مدّت مديد و عهد بعيد چون گردون گردان در گردش بود و بىتأييد عنايت صمدى ، راه برآمد بعيد مىنمود . آن مؤمن چند كرّت : « ناد عليّا مظهر العجائب » خواند و از مناقب اميرى كه هر منقبتش شهاب ثاقب است ، از براى راندن شياطين به قدر مقدور مذكور ساخت . عالم نصارى مىگفت : نام بزرگى كه تو مىبرى ، من نيز در انجيل ديده‌ام . اگر به تحقيق برگزيدهء حقّ است ، ايزد تعالى ما غريقان گرداب غم و بلا و اسيران زندان الم و جفا را از اين ورطهء سهمناك به طفيلش خلاصى و رهايى كرامت فرمايد . به قدرت الهى در دم سوارى ، برقع‌پوشى بر روى آب تاخته آمد و جهاز سرگشته را از گرداب يك تير پرتاب بيرون انداخته ، از انظار غايب شد . چنانچه اين خبر در قوم نصارى مشتهر و منتشر است و از آن زمان آن گروه نيز از مخلصان و معتقدان حلقه به گوش‌اند . امّا به جلالت معبود موجود و بر رسالت احمد محمود تا به تصديق قلب صميمى ، كلمهء مكرّمهء : « اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه » نگويند ، دوستى هيچ فردى سودمند نيايد . همه گلخن جحيم‌اند . ابد الآباد مستحقّ عذاب عظيم و سزاوار عقاب اليم الى يوم الميعاد . گروهى است شيعه كه ايشان بعد از سرور كاينات و مفخر موجودات - عليه افضل الصّلواة و اكمل التّحيّات - خير البشر و امام بر حقّ دانند ، به موجب نصوص و احاديثى كه در شأنش وارد است ؛ چنانچه در محلّ خود بر سبيل تفصيل ، تذكير و تشريح خواهد يافت . و اللّه ، اگر جمعى از مقتديان اسلام به مقتضاى : « اصحابى كالنّجوم فبايّهم اقتديتم اهتديتم 2870224 خ 0 14 خ » به آن سيّد اوصيا و افضل اوليا كه به منشور موفور السرور آيهء كريمهء : « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ » 3870224 خ 0 15 خ و به حكم حديث شريف : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه 4870224 خ 0 16 خ » ، مقتدا و پيشواى جميع مؤمن و مؤمنه است اقتدا كنند ، زهى سعادت ابدى و خوشا دولت سرمدى . بيت : اين سعادت به زور بازو نيست * تا نبخشد خداى بخشنده ليكن اقتداى زبانى چندان نتيجه‌بخش نيست ؛ اقتداى قلب صميمى بايد و آن ، آن است كه مقتديان به نظر طلب بر اقوال و افعال آن مقتداى دو سرا بگمارند و به قدر