محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

11

مناقب مرتضوى ( فارسي )

مقدور مطابق آن ، در دايرهء عمل آرند و ترك لاف و گزاف كرده ، ديدهء انصاف بر حديث : « من قال لا إله الّا اللّه محمد رسول الله دخل الجنّة به غير حساب 5870224 خ 0 17 خ » . گشوده ، زبان دل از طعن و لعن آنانى كه به مساعدت بخت سعيد به ايمان قرآن مجيد مبادرت نموده ، كلمهء معظّمهء مكرّمهء توحيد بر زبان رانده‌اند ، نگاه دارند و عظمت اين كلمهء اعظم كه عنوان سعادت‌نشان ديوان كاينات است ، از بىتمييزى و بىدانشى ، احقر نشمارند . و به هواى نفس خودراى ، دعوى الوهيّت ننموده ، امّت محمّدى را كه آن شفيع المذنبين تا دم واپسين « امّتى امّتى » گفته ، از عالم فنا به عالم بقا شتافته ، از درگاه جهان‌پناه ربّ العالمين نرانند . و تا توانند به حكم : « من سكت سلم و من سلم نجى 6870224 خ 0 18 خ » ، مهر سكوت به دستيارى ادب بر لب نهاده ، آستين يقين بر قيل و قال لهو و لعب فشانند ؛ زيرا كه علامت محبّ حقيقى و مقتداى تحقيقى آن است كه متّصف به صفات محبوب و موصوف به اوصاف مقتداى خود گردد . و بر هر ذو العقولى مبيّن و مبرهن است كه آن گوهر افسر اوليا ، موصوف به صفات سرور انبيا - عليهم السّلام - بر وجه اتمّ بوده و از القاب معلّاى خير النّبيين لقب اعلى شفيع المذنبين است ؛ فهم من فهم . پس امير المؤمنين كه موصوف به اوصاف شفيع المذنبين باشد كه ( كى ) بر اين معنى رضا دارد كه فردى از افراد مؤمن ، ملعون يا مطعون گردد ، هى هى ، پس چه گنجايى سبّ و مذمّت اصحاب كبار بزرگوار سيّد ابرار ماند ! و لهذا اگر از خلفاى ثلاثه خوشنود نبودى ، تفويض امر خلافت نكرده به جهت طلب حقّ خود . چنانچه با معاويه به ضرب تيغ حرب نموده ، به ايشان نيز نمودى . و در اين باب ، حاجت دليل نوشتن نيست ؛ زيرا كه در كتب متداوله ، دلايل كثيره مسطور است . نقلى چند از احوال خجسته‌مآل آن حضرت - كرّم اللّه وجهه - كه از آفتاب تابان انور و اظهر است ، تحرير نموده مىآيد ؛ كه محبّان حقيقى و مخلصان تحقيقى به نظر انصاف مطالعه نمايند . نه از روى تعصّب ، ابواب ملامت بر ناقل گشايند . مشهور و معروف است كه روزى خادم خود را هفتاد مرتبه بانگ زد ، لبيك نشنيد . به زبان معجز بيان فرمود : اى فلان ، از چه اين همه غفلت بر خود جايز داشتى ؟ گفت : مخدومنا ، آواز دلنوازت را مستمع بودم و ليكن خواستم تو را بر غضب آرم . فرمود : آنكه مرا خواست در مقام غضب آرد ، بر او غضب كردم و تو را به نويد آزادى شادى باد . و فى الحال ، به دستيارى كرم تمسّكى به قلم مشكين رقم قلمى نموده ، به دستش داد و نيز فرمود : تا در قيد حيات باشم ، مؤنت تو بر خود به دستور سابق واجب و لازم شمرم . و قصّهء كافرى كه هنگام مغلوب شدن بر روى مبارك غالب كلّ غالب آب دهان انداخت و