محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
9
مناقب مرتضوى ( فارسي )
ملالت و به لسان خجالت به عجز و نادانى معترف شدند . ناگاه به امر طبيب لميزلى ، عارف بىريب از عالم غيب پديد آمده ، به مجرّد مشاهده و به قوّت مكاشفه بر احوال معلول مشرف گشته ، به تلفّظ فصيح بدين عبارت مليح اشارت با بشارت كرد كه اين كنيزك خون گرفته را نه عارضهء علل ، قالب عنصرى است ، كه حلّ او موقوف به زبان زرگرى است . پس نبض از دست رفته را به دستيارى دانش كامل به دست گرفته ، اسامى اقاليم سامى و ممالك نامى بر سبيل شمار تكرار نمود . القّصه ، چون نام سمرقند كه در آن سرزمين معشوقش ساكن بود بر زبان آورد ، نبضش مانند مرغ نيمبسمل تپيد و رنگ رويش مايل به زردى گرديد . و - عياذا باللّه - اگر از استماع نام نامى آن قافلهسالار قوافل اولياى گرامى تغييرى از روى ناخوشى در روى ناخوش كس پديد آيد ، پس آن شقى لعين ، زردروى دارين است و آن تغيير رنگ در رويش ، از استيلاى صلابت و مهابت اسم شريف آن اشرف شرفا و سرور اصفيا فى البديهه ، منجر زردرويى دنيا و آخرتش گردد . اما پيشهء عقلاى كامل و شيوهء عرفاى و اصل آن است كه طريقهء : « ظنّوا بالمؤمنين خيرا » 1870224 خ 0 13 خ از دست نداده ، به متابعت نفس خودراى نجوشند و در صعوبت و زشتى هرگونه امرى تا توانند ، بر وجه احسن كوشند . جهت آنكه ظنّ نيك را نتيجهء حسنات است و مظنّهء بد را ثمره سيئات . و نيز گفتم : من از اعتقاد بعضى از عوام بدنهاد بغايت الغايت بىاعتقادم كه عداوت بندگان حضرت شاه ولايت - كرّم اللّه وجهه - دربارهء فردى از افراد مؤمن و مسلم جايز دارند . حاشا و كلّا ! چه جاى قيد مؤمن و مسلم ، كه يكى از فضيلت آن افضل اصفيا و اولويّت اوّل اوليا آن است كه هيچ فرقه نسبت به آن جناب حرفى بل ، كنايتى در راه ندارد . چنانچه بعضى از مشركان كه به لقب نصيرى ملقّباند ، به معبوديتش پرستند . منقول است ناف خود را كه سرچشمهء حياتش توان ناميد ، بر نوك تيغ بىدريغ نهاده ، على - اللّهگويان بهسان گردبادى چرخ مىزنند ، به قدرت ستّار ، مقدار خشخاش مجروح نمىگردند . - و اللّه اعلم بالصّواب . بههرحال عجب گروهى است - نعوذ باللّه منها . و جمعى از تركان صحراى ضلالت ، از فرط حماقت و جهالت ، شريك نبوّت دانند . و بعضى از جهّال ، اطلاق سهو و نسيان بر جبرييل - عليه السّلام - كنند كه در رسانيدن وحى خطا كرد ؛ زيرا كه على بن ابى طالب مخاطب به خطاب پيغمبرى بود - استغفر اللّه و اتوب الى اللّه من جميع ما كره اللّه قولا و فعلا و خاطرا - ايشان نيز قومىاند گمراه و نصارى به زبان خويش ، نام ناميش شنطيا خوانند و مشكلگشاى حاضر و غايب دانسته ، در شدّت مهمّات و وقوع