محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
247
مناقب مرتضوى ( فارسي )
منقبت : در شرح تعرّف و شواهد النّبوّة و حبيب السّير مسطور است كه : « على بن ابى طالب سرور عارفان است و مر او را سخنان است كه پيش از وى كسى بدان متكلّم نشده و بعد از وى نيز احدى مانند آن نياورده تا به حدّى كه روزى بر منبر برآمده فرمود : بپرسيد از من ماوراى عرش هرچه مىپرسيد . به درستى كه ميان دو پهلوى من بسيار علوم است و اين از تأثير لعاب دهان رسالتپناه است و اين چيزى است كه چشانيده است رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مرا . به خدايى كه جان من در قبضهء قدرت اوست ، اگر فرمان رسد كه از تورات و انجيل سخن گويند هر آينه من ايستاده وضع كنم و بر وى نشسته خبر دهم از آنچه در آن هر دو كتاب مستطاب مسطور است ؛ چنان كه اهل آن دو كتاب گفتهء مرا در آن باب تصديق نمايند . » و در شواهد النّبوّة مىآرد كه : « چون امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - اين سخن فرمود ، در آن مجمع مردى بود وى را ذعلب يمانى مىگفتند . از روى انكار و اكراه گفت : اين مرد بس عريض و طويل كرد سخن را . هر آينه سؤالى كنم كه از جوابش درماند . برخاسته گفت : سؤالى دارم . امير المؤمنين فرمود : واى بر تو ؛ اگر سؤال مىكنى ، از براى تقوى و دانايى كن نه از براى تعنّت و ستيزه . ذعلب گفت : تو مرا بر اين واداشتى . پس سؤال كرد : « هل رأيت ربّك حتّى عرفته ؟ » يعنى آيا ديدى پروردگار خود را كه شناختى او را ؟ امير گفت : « لم اعبد ربّا لم اره [ حتّى اره ] » يعنى ، نپرستيدم خداى را تا نديدم [ او را ] . گفت : « كيف رأته ؟ » يعنى چگونه ديدى [ او را ] ؟ گفت : « ما رأته العيون بمشاهدة العيان لكن رأته القلوب بحقايق العرفان . » يعنى نديدم او را به ديدهء سر ليكن ديدم او را به ديدهء سرّ به طريق برهان عقلى و حجّت كشفى . ذعلب صيحهاى زده بر زمين افتاد . بعد از مدّتى به هوش آمده ، گفت : به خداى عهد كردم كه ديگر بر سبيل امتحان سؤال نكنم . امير المؤمنين فرمود : اگر اختيار كار به دست تو باشد . » در تفسير حافظى از نهج البلاغه 0613224 خ 0 3 خ چنين منقول است كه : « بعضى از خواص استفسار نمودند و امير در جواب ايشان عبارت مذكوره فرمود - و اللّه اعلم بحقايق الامور . » منقبت : در نزل السائرين از ابن فخرى منقول است كه : « امير المؤمنين را بر منبر كوفه ديدم درّاعهء پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - پوشيده و عمامهء مباركش بر سر نهاده و