محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
248
مناقب مرتضوى ( فارسي )
شمشير آن حضرت حمايل و انگشترى آن سرور در انگشت كرده ، مىفرمود : بپرسيد از من هرچه خواهيد ، پيش از آنكه مرا نيابيد . به درستى كه ميان پهلوهاى كوچك من كه محل دل است ، علم بسيار است . و اللّه اگر بالشى از براى من دو تاه كنند پس بر آن بالش نشستمى و فتواى دادمى ميان اهل تورات را به تورات و ميان اهل انجيل به انجيل تا آنكه خداى تعالى تورات و انجيل را به تكلّم مىآورد . و با خلق مىگفتند : به درستى كه على به تحقيق شما را فتوى داده به احكامى كه در ما فرود آمده و حال آنكه شما مىخوانيد و فهم نمىكنيد . » و به روايت ديگر در صحايف و هدايت السّعداء مسطور است كه فرمود : « به حقّ خدا اگر بالشى از براى من شكسته شدى و بر آن نشستمى ، حكم كردمى ميان اهل تورات به تورات و ميان اهل انجيل به انجيل و ميان اهل زبور به زبور و ميان اهل اسلام به قرآن . » مؤلف گويد : بالش شكستن ، كنايه است از فراغت يافتن و متمكّن بودن . از اينجاست كه در شواهد النّبوّة از جنيد بغدادى - قدّس سرّه - منقول است كه : « اگر امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - از محارباتى كه با مخالفان از براى تقويت دين كرده بازپرداختى ، هر آينه از وى چندان علم حقايق و معارف نقل كردندى كه دلها طاقت ضبط آن نياوردى . » قطعه : دلش بحريست پر از گوهر علم * كلامش غيرت عقد لآل است زبانش مظهر اسرار ذات است * بيانش سربهسر سحر حلال است چنان بر وى حقايق منكشف شد * كه دانا بر جواب هر سؤال است منقبت : در شواهد النّبوّة مسطور است كه : « چون امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - به بلدهء كوفه آمد ، خلايق بر وى مجتمع گشتند . ميان ايشان جوانى بود كه خواستگارى زنى نمود . روزى امير المؤمنين نماز بامداد كرده ، شخصى را فرمود : به فلان موضع مسجدى است و متّصل آن مسجد خانه [ اى ] . در آنجا زنى و مردى با هم نزاع دارند . هر دو تن را پيش من حاضر ساز . آن شخص رفته ايشان را آورد . امير رو به سوى آنها كرده ، فرمود : امشب خصومت شما به درازا كشيد . آن جوان عرض نمود : يا امير المؤمنين ، چون اين زن را به نكاح آورده ، پيش او رفتم مرا از وى نفرتى رو نمود كه اگر توانستمى همان ساعت از پيش خود راندمى . از آن وقت با من نزاع داشت تا فرمان تو رسيد . پس روى مبارك به حاضران كرده ، گفت : بسيار سخنان است كه بجز مخاطب بايد ديگرى بر آن وقوف نيابد . همه