محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

242

مناقب مرتضوى ( فارسي )

منماييد تا ما عورات به اتّفاق ازواج طاهرات اين مهم كفايت نماييم كه سخن عورات در اين مهمّ انفع است . امّ سلمه گويد : امّ ايمن اين خبر اول به من گفت ، بعد از آن به باقى ازواج و ما همه به خانهء عايشه - رضى اللّه عنها - كه حضرت رسالت آنجا بود رفته ، آغاز سخنان ، حسرت‌آميز پيش آورده ، ذكر خديجه كبرى - رضى الله عنها - و ترتيب امور ساختگى مهمّات كلّيه و جزئيهء او ياد كرده ، گفتيم كه : اگر در كار فاطمه او به سلك احبّا منسلك بودى ، ديده‌هاى ما روشن شدى . آن سرور آب در چشم مبارك گردانيده فرمود : مثل خديجه كجاست ؟ تصديق من كرد در وقتى كه همهء مردم تكذيب مىنمودند و تمامى مال خود صرف رضاى من كرد و دين خداى تعالى را اعانت نمود و مرا حقّ سبحانه فرمود تا در ايام حيات او بشارت دادم به خانه‌اى كه در بهشت از فضّه و زمرّد آفريد . و من به تكلّم مبادرت نموده گفتم : يا رسول اللّه ، هرچه از اوصاف كمال خديجه مىگويى اهل آن است . اكنون ابن عمّ تو مىخواهد كه او را نزد حليلهء جليله‌اش درآرى و اين دو گوهر درياى نبوّت و ولايت را برداشته ، اتّصال دركشى . فرمود : اى امّ سلمه ، على خود از اين معنى بر من ظاهر نساخته . گفتم : يا رسول اللّه ، او مردى است موصوف به صفت حيا ؛ از آن جهت اظهار نكرده . پس آن سرور به امّ ايمن فرمود : على را بخوان . امير المؤمنين بر سر راه منتظر بود . امّ ايمن آمده گفت : بيا كه رسول اللّه تو را مىخواند . امير آمده ، سر از شرم فرود انداخته بنشست . آن سرور فرمود : يا اخى ، مىخواهى با جفت خود قرين گردى ؟ گفت : نعم ، يا رسول اللّه . سيّد المرسلين وعده به فردا شب نموده ، فرمود تا ترتيب امور فاطمه از تزئين و تحسين و ترتيب فراش و اوانى به تقديم رسانند و از اين دراهم كه به امّ سلمه سپرده بود ، ده درم به امير تسليم فرمود تا خرما و روغن و بينو 6082224 خ 0 3 خ بخرد . به پنج درم روغن و به چهار درم خرما و به يك [ درم ] بينو ( 3 ) خريده ، در نظر خير البشر آورد . رسول سفره‌اى از اديم طلبيده به دست مبارك خود همه را با يكديگر تركيب كرده ، حيش ترتيب فرمود و حيش طعامى است كه از اين سه چيز سازند . بعد از آن فرمود : يا اخى ، بيرون رو هركه را ملاقات كنى با خود بيار . امير المؤمنين بيرون آمده جمع كثير بر در مجتمع ديد . معاودت نموده ، گفت : يا رسول اللّه ، مردم بسيارند . فرمود : همه را بيار تا طعام خورده بروند . بفرموده قيام نمود . چون حساب كردند ، هفصد كس از آن طعام به بركت كف با كفايت آن سرور سير شدند . چون وليمهء سيدة النّساء منقضى شد ، به يك دست دست مرتضى على و به دست ديگر دست فاطمه گرفته به منزلگاه ايشان آورده ، سر فاطمه را به سينهء مبارك خود نهاده ، بوسه بر پيشانيش داده به امير سپرده فرمود : يا على ، نيكو جفتى است جفت تو . امير را نيز با فاطمه سپرده گفت : نيكو زوجى است زوج تو . بعد از آن ايشان را درون خانه فرستاد و