محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
243
مناقب مرتضوى ( فارسي )
هر دو بازوى در را به دست حقّپرست گرفته دعا به بركت و جمعيت ايشان فرموده به خداى تعالى سپرده بازگشت . اسما بنت عميس را آنجا ديد ، موجب توقّف پرسيد گفت : يا رسول اللّه ، دختران را در وقت زفاف حاجتى مىباشد ، من از براى اين اينجا توقّف نمودهام . فرمود : حقّ تعالى حوائج دنيا و آخرت تو كفايت گرداند . از امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - منقول است كه : هم در آن اوان نوبت ديگر به خانهء ما تشريف آورد و به روايتى روز چهارم از زفاف كه ما هر دو تكيه داشتيم و عباى وى بر خود كشيده ، چون آواز مباركش شنيديم ، خواستيم برخيزيم سوگند داد كه همچنان به حال خود باشيد و آمده بر بستر ما بنشست و هر دو پاى مبارك در ميان آورد ؛ چنان كه من پاى راستش بر سينهء خودم و فاطمه پاى چپ و با ما به تكلّم مشغول بود و ما به تعلّم مستعد . بعد از آن فرمود : يا اخى ، برخيز و مقدارى آب بيار . آوردم . بر آن آب آيتى چند خواند ، فرمود : بياشام و اندكى بگذار . آنچه گذاشتم بر سر و روى و سينه من افشانده فرمود : « اذهب اللّه عنك الرّجس يا ابا الحسن و طهّرك تطهيرا . 7082224 خ 0 4 خ » باز فرمود : يا اخى ، آبى تازه بيار . آوردم . از براى فاطمه نيز بر اين منوال مسلوك داشت . پس مرا بيرون فرستاده ، از فاطمه استفسار حال من كرد . گفت : يا رسول اللّه ، موصوف است به صفات كمال اما بعضى از عورات قريش مرا گاهى ملامت مىكنند كه شوهر تو فقير است . فرمود : اى فرزند ، پدر تو فقير نيست و شوهر تو نيز فقير نه . تمامى خزاين روى زمين را از زر و نقره بر ما عرض كردند ؛ قبول نكرده فقر را فخر خود دانسته ، آنچه مرضى حقّ است اختيار نموديم . اى فرزند ، اگر بدانى آنچه ما مىدانيم ، دنيا به تمامى در نظر تو خوار گردد و به خدا كه زوج تو اقدم پيش اصحاب است از روى اسلام و اكبر ايشان از روى علم و اعظم ايشان از روى حلم . اى نور ديدهء من ، حقّ تعالى از اهل عالم دو كس را اختيار نمود ؛ پدر تو را و شوهر تو را . نيكو شوهرى است شوهر تو ، زنهار كه عصيان او نورزى و فرمانبردارى او نمايى . بعد از آن مرا طلبيده نيز وصيتها به رعايت خاطر عاطر فاطمه و مراعات جناب او نمود و به وفق و تلطّف دلالت فرموده ، گفت : فاطمه پارهاى از من است ؛ چون او را خوشوقت دارى ، مرا خوشوقت داشته باشى و اگر او را محزون دارى ، مرا محزون داشته باشى . و ما را باز به حقّ تعالى سپرده ، خواست كه برخيزد فاطمه گفت : يا رسول اللّه ، كنيزكى به خدمت من تعيين فرماى تا در بعضى مهمّات ممدّ باشد . فرمود : خادمه انعام نمايم يا چيزى بهتر از خادمه ؟ گفت : بهتر از خادمه چيست ؟ فرمود : هر روز سبحان اللّه بگوى سى و سه نوبت ؛ الحمد لله سى و سه بار و اللّه اكبر سى و سه بار ، و بعد از آن لا إله الّا اللّه يك نوبت تا از اين چند كلمه روز قيامت هزار حسنه در نامهء اعمال خود ثبت بينى و ترازوى خود