محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

7

مناقب مرتضوى ( فارسي )

كه صاحب اين نسبت شد كه آن واقف مواقف ناسوت و عارف معارف لاهوت ، منبع عيون مشاهده و مجمع فنون مجاهده ، مظهر اسرار فتوّت ، مصدر آثار مروّت ، خورشيد سپهر امامت ، جمشيد سرير كرامت ، خاتمهء مصحف وصايت ، ديباچهء رسالت عنايت ، قاضى محكمهء قضا و قدر ، صاحب سرير سيّد البشر ، سرور اوليا ، جانشين خاتم انبيا ، صاحب اقسام مناقب ، ناصب اعلام مناصب ، امام المشارق و المغارب ، اسد اللّه الغالب ، امير المؤمنين و قدوة الواصلين ، على بن ابى طالب - كرّم اللّه وجهه و رضى اللّه تعالى عنه - به زبان در ربار معجز اظهار فرمود : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا 0870224 خ 0 12 خ » چنان كه يكى از اكابر سلف ، ترجمهء اين كلمهء مكرّمه كه هر حرفش اسطرلاب طريقت و هر نقطش آفتاب فلك حقيقت است ، كرده . ترجمه : حال كَوْنين شد عيان بر من * به يقين آن چنان كه مىبايد گر حجاب از ميانه برخيزد * آن يقين ذرّه‌اى نيفزايد از استماع نام آن امام خواص و عوام و كلام ولايت نظام ، تمام حاضرين كرّم اللّه وجهه گويان ، جبين نياز و تواضع از روى سرور و طرب بر زمين ادب نهاده ، لب تحسين گشاده . و از كثرت ذوق و غلبهء شوق ، بر فرق متكلّم اين كلمهء جامع الكلم صد رنگ جواهر آفرين نثار نمودند . قضا را در اواخر مجلس ، يكى از علماى تبريز كه خلعت تبرّا در بر داشت و آن را از فرط جهالت تولّا مىپنداشت ، حاضر آمده گفت : الحمد للّه و المنّة كه در مجمع اهل سنّت و جماعت هم از فضايل و مناقب مرتضى على - عليه السّلام - مذكور مىگردد ! و راقم حروف گفت : اين نوع كلمه بىماحصل ، نه لايق گفتن است و اين خزف‌ريزهء بىمقدار كه آن را گوهر قيمتى تصوّر كرده‌اى ، نه قابل سفتن ؛ كه گلستان آمال اين طايفهء عليّه عاليه ، سراسر از انعام عام آن سرچشمهء فضل و احسان سرسبز و سيراب است و كه و مه سلسلهء سنيهء سنّيه را از ازل روى ارادت لم‌يزل بر آستانهء رفيع منيع آن ولايت‌مآب و شيخ [ و ] شاب اين طايفه از غايت اعتقاد خاص و نهايت اخلاص ، خطاب به جناب مستطاب آن ملجأ و مآب عالم و عالميان كرده ، به مضمون مطبوع ، اين چند بيت مسئلت مىنمايم : همه چشميم تا برون آيى * همه گوشيم تا چه فرمايى تو [ نه ] آن صورتى كه بىرويت * متصوّر شود شكيبايى ما تماشاكنان كوتَه‌ْدست * تو درخت بلندبالايى