محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
228
مناقب مرتضوى ( فارسي )
نموده به منزل خود رفت . چون شب جمعه درآمد ، سر به گريبان طلب شاهد شهادت فرو برده ، مراقب گشتم كه فى الجمله نسيان از عالم كون و مكان رو داد . شنيدم كه منادى اين ندا مىكرد : « من مات على حبّ على بن ابى طالب - عليه السّلام - فيحشر و انا اكون يمينه و يساره 5672224 خ 0 154 خ . » و اين كلام رحمت انجام را دوبار تكرار كرد . چون به افاقت آمدم ، تعزى 6672224 خ 0 155 خ و رقّتى عظيم از راه بهجت و مسرّت روى داد . سجدهء شكر الهى به تقديم رسانيده ، نگران بودم كه اين صبح دولت از افق رحمت ، كى طلوع نمايد و اين شاهد سعادت كدام ساعت حجاب از چهرهء چون آفتاب گشايد ؟ چون روز شد ، بعد از اداى نماز اشراق و چاشت غسل نموده ، رخت سفيد پوشيده و بدن خود را به عنبر و عود مطيّب ساخته به ابتهاج تمام و اشتياق مالاكلام اين چند بيت بر زبان قصير البيان رانده به جانب مسجد جامع روان شدم . لمؤلّفه : منم سنّى پاك و پيرو شرع رسول اللّه * ز عشق مرتضى نادان به رفضم متّهم دارد اگر عشق على رفض است پس رفض است ايمانم * خدا زين شيوه در محشر مرا بس محترم دارد امير المؤمنين حيدر على بن ابى طالب * چو دارد حامى خود « كشفى » از دشمن چه غم دارد القصّه ، چون خطيب بر منبر برآمده ، آغاز خطبه نمود ، آن دوستى كه مىخواست اين عاصى را از معاصى پاك سازد ، كاردى كه از ماوراء النّهر او را بر سبيل سوغات آورده بود در كمر خلانده ، جانب يسار اين بىمقدار كه محل دل است نشست و تا خطيب به خطبه اشتغال داشت « اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد » مىخواند و در اثناى تسبيح هر لحظه به چپ و راست خود نگاه مىكرد تا آنكه مؤمنان از نماز فارغ شدند . بعد از فراغ نماز چون طالب را به مطلوب نارسانده به منزل خود روان گشت ، اين درويش دل ريش پيش راهش گرفته با او همآغوشى نموده بفشرد و لرزه در بدنش پديد آمده ، او را بر زمين انداخت . بعد از آنكه به حال آمد ، [ سر بر قدم ] 7672224 خ 0 156 خ طالب شهيد شهادت و شاهد سعادت نهاده ، زبان استغفار گشاده تائب شد ؛ « و اللّه يهدى من يشاء الى صراط المستقيم ( 157 ) . » من مقالات شيخ سعدى - عليه الرّحمة : منم كز جان شدم مولاى حيدر * امير المؤمنين آن شاه صفدر على كو را خدا بىشك ولى خواند * به امر حقّ وصى كردش پيمبر به حقّ پادشاه هر دو عالم * خداى بىنياز و فرد اكبر به حقّ آسمانها و ملايك * كز آنجا هيچ جايى نيست برتر به پنج اركان شرع و هفت اقليم * به افلاك و ده و دو برج ديگر