محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
211
مناقب مرتضوى ( فارسي )
نرمى كتاب عتابآميز خواند و گفت : خطاب ربّانى در شأن زنان پيغمبر آخر الزّمانى اين است كه : « قرن فى بيوتكنّ » و تو متمسّك شدى به شبه خطايى كه تو را رو نمود و مرتكب امورى گشتى كه مناسب حال تو نبود . با وجودى كه نسبت قرب و قرابت مرا با حضرت رسالتپناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مىدانستى و از آن سرور مكرّر شنيده بودى كه : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه . اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه 1372224 خ 0 120 خ » ، طريق عداوت به من مسلوك داشتى و با معاندان من علم مرافقت و موافقت افراشتى و چون مرتبهء امومت مؤمنان در دين يافتى ، چرا رو از دايرهء پردهء عصمت : « فسئلوهنّ من وراء حجاب 2372224 خ 0 121 خ » برتافتى ؟ مجمل كلام آنكه - مضى ما مضى - اكنون صواب آن است كه بر خطاى خويش اقرار نمايى و به صوب مدينه در زمان روانگردى و به منزلى كه حضرت مقدّس نبوى تو را آنجا گذاشته بود باشى تا اجل به تو رسد . اين بگفت و از نزد او برخاست . » و در فتوح ابن اعثم كوفى آورده : « پيش از آنكه جناب امير المؤمنين با امّ المسلمين تكلّم فرمايد ، صفيه بنت الحارث در مكانى كه زوجهء عبد اللّه خلف خزاعى بود ، فرياد و نوحه كرد و ساير زنان مصيبتزده اجمعين گفتند : يا قاتل الاحباب و يا مفرق الجميع ؛ يعنى اى كشندهء دوستان و اى پريشانكنندهء جمعيت و ياوه گفتن آغاز كردند و زوجهء عبد اللّه خلف گفت كه : خداى - عزّ و جلّ - فرزندان تو را يتيم گرداناد و امير المؤمنين نگاه به جانب او كرده ، گفت : بدان و آگاه باش اى صفيه كه من تو را ملامت نمىكنم بر آنكه مرا دشمنگيرى و بدگويى ؛ زيرا كه جدّ تو را در روز بدر و عمّ تو را در روز احد و زوج تو را در حرب جمل به قتل آوردهام و اگر من كشندهء احبّهء شما مىبودم - چنان كه تو را زعم است - هر آينه مىكشتم هر احدى را كه در اين سراست . پس به جانب عايشه اقبال فرموده ، گفت : من قصد آن كردم كه در اين خانه بگشايم و هركس كه در اين خانه باشد به تيغ سياست بگذرانم و اشارت به خانه فرمود كه عبد اللّه بن زبير و جمعى ديگر از بقية السّيف حرب جمل در آن مختفى بودند ؛ ليكن من عافيت و سلامت مسلمانان مىخواهم . عايشه و ساير زنان مصيبت رسيده از هيبت اين خطاب ترك گريه و سخنان درشت كرده ، خاموش شدند و بعد از آنكه نصايح و حكايات گذشته با عايشه تمام كرد ، برخاست و روان شد . نقل است كه روز ديگر غنچهء نبوّت و رسالت و سرور بوستان جلالت و ايالت يعنى 3372224 خ 0 122 خ شاهزاده حسن را به رسم رسالت به خانهء عايشه فرستاد . امام [ حسن ] 4372224 خ 0 123 خ آمده ، گفت : امير المؤمنين مىفرمايد : بدان خداى كه بشكافت دانه و بيافريد آدم فرزانه كه اگر در زمان ، به تجهيز سفر مدينه نپردازى ، پيغامى به تو فرستم و تو را تنبيه كنم بر امرى كه كيفيت آن را تو