محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

212

مناقب مرتضوى ( فارسي )

نيك مىدانى . راوى مىگويد عايشه در آن وقت سر خود شانه مىكرد . جانب راست بافته بود ، مىخواست جانب چپ ببافد . چون شاهزاده حسن اين پيغام رسانيد ، شق ايسر گيسوى خود را نابافته در زمان از مكانى برجست و با خواص و خدم خويش گفت : بار مرا بر راحله نهيد و به كارسازى سفر مدينه مشغول شويد كه هيچ چاره جز رفتن به مدينه ندارم ، و كمال اضطراب در بشره‌اش ظاهر شد . يكى از نساء رؤساى بصره از بنى حلب با عايشه گفت : يا امّ المؤمنين ، عبد اللّه بن عباس نزد تو آمد ، همين پيغام رسانيد و تو سخن به او بلند گردانيدى كه ما همه آواز تو را در حين مقاوله و مجادله با او شنيديم ؛ چنان‌كه وى به غضب برخاست و از خانه بيرون رفت و پدر اين جوان يعنى امير المؤمنين خود آمد و با تو از اين مقوله سخن راند ، هيچ اقبال به قول او ننمودى . اكنون چه افتاد كه به قول پسر او اين همه اضطراب تو را دست داد ؟ عايشه گفت : اين جوان ، سبط رسول و فرزند بتول [ و ] نور ديدهء اهل قبول است . هركس خواهد نظر بر هر دو چشمخانهء پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - اندازد ، بايد كه نظر به چشمان اين فرزند او كند . و به تحقيق كه من ديدم رسول او را مىبوسيد و مىبوييد و به سينهء اطهر خودش ملصق مىگردانيد . و پدرش به دست او پيغامى فرستاده مرا بر امرى اطّلاع داده كه بجز طريق سلوك مدينه پيمودن دوايى ديگر ندارم . آن زن از كيفيت آن امر استفسار نمود ، گفت : حضرت را روزى از غنايم نقلى رسيده بود . ميان ذو القرباى خود قسمت مىفرمود . ما نيز يعنى زوجات مطهّرات آن حضرت از آن نصاب حصه و نصيبى طلبيديم و در آن طلب الحاح و مبالغه از حدّ اعتدال گذرانيديم . على بن ابى طالب زبان به ملامت گشوده ، گفت : بس است كه مبالغه كرديد . و الحاح از حد گذرانيده حضرت را ملول و بىحضور ساختيد و ما را توبيخ و تقريع بسيار كرد . ما نيز تحكّم نموديم بر او و او را سخنان خشونت‌آميز گفتيم و او اين آيت بر ما خواند : « عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ » 5372224 خ 0 124 خ يعنى شايد بود كه اگر او دست از شما بدارد و شما را در حوزهء مطلّقات درآرد ، پروردگار او بهتر و سره‌تر از شما بدل و عوض دهد او را . ما نيز در خشونت و درشتى افزوديم . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از درشتى و غلظت قول ما كه بر او نموديم در غضب شد ، نظر به جانب على كرده فرمود : اى على ، من طلاق ايشان را در قبضهء اختيار تو درآوردم و به تو مفوّض ساختم و تو را وكيل خود گردانيدم كه هركدام از ايشان كه تو از قبل من طلاق دهى ، نام او از دفتر يا نساء النّبى محو شود . چون آن حضرت امر طلاق ما را به او اطلاق فرموده و فرق ميان حيات و ممات ننموده ، مرا على بن ابى طالب بر اين معنى تنبيه مىكند . اكنون من از فراق كلّى مىانديشم مبادا چيزى