محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

185

مناقب مرتضوى ( فارسي )

منقبت : در كفايت المؤمنين از سعيد بن ابى خالد مروى است كه : « روزى سيّد كاينات - عليه الصّلوة - را عارضهء تب روى داد . چون امير المؤمنين به خدمت سيد المرسلين آمد ، آن سرور فرمود : يا اخى ، مراتب به تشويش دارد . امير المؤمنين دست راست خود به سينهء مباركش نهاده گفت : يا داؤ ، اخرجى ؛ فانّه عبد اللّه و رسوله 5562224 خ 0 46 خ . راوى گويد : ديدم كه آن سرور برخاسته نشست و گفت : يا اخى ، خداى تعالى از فضايلى كه به تو كرامت كرده ، يكى آن است كه همهء دردها را مطيع و منقاد تو گردانيده . » منقبت : هم در كتاب مذكور از محمد بن سنان مروى است كه : « روزى به خدمت امام جعفر صادق - رضوان اللّه عليه - بودم كه مردى از حنين آمد . امام فرمود : ما را مردم حنين مىشناسند ؟ گفت : بلى يابن رسول اللّه . در بلاد ما درختى است كه در فصل بهار روزى دوبار گل كند و شكوفه بشكفاند ؛ در اول روز بر گلشن نوشته‌اى ببينيم : لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه و بر گل آخر روز مرقوم بيابيم : لا إله الّا اللّه ، علىّ خليفة رسول اللّه . » منقبت : در احسن الكبار از امير المؤمنين حسن - رضوان اللّه عليه - مروى است كه : « شبى مرا پدر من فرمود : اى فرزند ، در خانه آب نيست و من احتياج غسل دارم . به غايت شب تاريك بود ، برخاسته به طلب آب رفتم . در اين اثنا هاتفى گفت : يا امام المتعبّدين ، سطل آب بستان كه از بهشت عنبر سرشت آورده‌ام . پس ، از آن آب طهارت كرده به نماز تهجّد مشغول گشت . چون آب آوردم ، ديدم به نماز مشغول است . گفتم : اى پدر ، آب از كجا حاصل شد ؟ فرمود : حق سبحانه سطل آب فرستاد . بعد از فراغ غسل ، منادى مىگفت : يا على ، مثل تو كيست كه جبرئيل از بهشت بهر تو آب آورد تا غسل كنى ؟ و نيز جبرئيل با من گفت : از اين عمل مرا فخرى حاصل شد ميان ملائكه و بدين شرف مباهات كنم تا روز قيامت . » منقبت : در مصابيح القلوب از ابن عباس مروى است كه : « روزى سيّد كاينات از نماز عصر فارغ