محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
184
مناقب مرتضوى ( فارسي )
گشت هم معراج با احمد على * زين سخن واقف بوَد روح ولى زين دو تن شد نور وحدت آشكار * زين دو تن گشته حقيقت پايدار زين دو تن انوار دارد معرفت * زين دو تن در فخر برتر از صفت ذات هر دو تن ز يك نور آمده * خارجى زين رشك رنجور آمده خواجه حافظ شيرازى نيز از اين معنى بر سبيل اشاره خبر مىدهد كه آنچه حقّ سبحانه به آن سرور از اسرار گفته بود ، امير المؤمنين كه به حكم حديث نبوى ساقى كوثر است ، آمده به تفصيل بيان نمود . بيت : سرّ خدا كه عارف سالك به كس نگفت * در حيرتم كه بادهفروش از كجا شنيد مولانا جامى گويد : در « سقاهم » هركه در حقّ على انكار كرد * از كف ساقى جنّت شربت كوثر نيافت آنكه چون ما ابرو از خاك درگاهش بخست * جز لبان خشك و چشم تر ز خشك و تر نيافت منقبت : در وسيلة المتعبّدين از ابو ذر غفارى - رضى الله عنه - مروى است كه : « شنيدم از رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه مىفرمود : به درستى كه حق سبحانه هيچ فريضه قبول نمىكند اگر به دوستى مرتضى على مقرون نباشد كه او برادر و داماد و بازوى من است . پس رو به من كرده ، گفت : اى ابو ذر ، چون شب معراج مرا بر آسمان بردند ، فرشته [ اى ] ديدم بر تخت نور نشسته و بر سرش تاجى از نور ، يك پايش در مشرق و يكى در مغرب و در پيش وى لوحى بود كه تمام دنيا را در او مىديد و همهء خلايق در ميان دو زانوى او بود ، هر دو دستش نيز به مشرق و مغرب مىرسيد . از جبرئيل پرسيدم كه : اين فرشته چه نام دارد ؟ گفت : عزرائيل . پيش وى رفته ، سلام كردم . در جواب گفت : عليك السّلام يا خاتم انبيا و برادر على مرتضى . گفتم : تو او را مىشناسى ؟ گفت : چرا نشناسم كه حق سبحانه مرا به قبض جميع ارواح خلايق موكّل كرده غير از روح پرفتوح تو و على كه روح هر دو شما به مشيت و ارادت خود قبض خواهد كرد . »