محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

183

مناقب مرتضوى ( فارسي )

يا رسول اللّه ، او علم غيب از كه آموخت و اسرار لا ريب چگونه اندوخت ! آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : اين‌چنين چيزها از برادر من عجب مدار كه از او عجبتر از اينها ديده‌ام . اى سلمان ، چون به معراج رفتم از سدرة المنتهى گذشته به مقامى رسيدم كه جبرئيل از همراهى من فروماند . يك‌تنه به سوى عرش مجيد راندم و دامن از گرد وجود عالم افشاندم . با خداى راز مىگفتم و جواب مىشنفتم . در آن حال شيرى در مقابل خود ايستاده ديدم . چون نظر بر او انداختم ، ديدم اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب است . چون از معراج بازگرديدم به مضجع خود رسيدم . على با محبّت و احترام و سلام مالا كلام درآمده گفت : اى خير الانام مبارك باد تو را عنايات ملك علّام . پس زبان بگشود و رازى كه ميان من و پروردگار گذشته بود ، لفظا باللّفظ بيان نمود . اى سلمان ، از زمان آدم تا حال هركسى از انبيا و اوليا و صلحا و اتقيا به بلا و محنتى گرفتار مىشدند ، على ايشان را نجات مىداد و ابواب خلاصى بر روى ايشان مىگشاد ؛ چنانچه حديث قدسى مخبر اين معنى است : يا احمد ، ارسلت عليا مع كلّ نبى سرّا و معك سرّا و علانية . » 4562224 خ 0 45 خ قاسم كاهى گويد : آدم و نوح بوده و ادريس * هم براهيم و پور عمران است گاه اسحاق و گاه اسماعيل * گاه داود و گه سليمان است گفت : بر مصطفى شب معراج * سخنانى كه عقيل حيران است مؤلف گويد : قصهء دشت ارژنه اگرچه از آفتاب مشهورتر است اما اگر كسى را خلجانى به خاطر رسد ، در چهل مجلس عارف ربّانى شيخ علاء الدّوله سمنانى نيز مطالعه نمايد . قاسم كاهى گويد : جُوى بغض على هركس كه كارد در زمين دل * ندارد قصّهء سلمان و دشت ارژنه باور و قصهء معراج در دستور الحقايق و گنج الاسرار نيز مسطور است ؛ چنانچه در صدر مذكور شد و هم در اين معنى ، مولوى معنوى - قدّس سرّه - مىگويد : آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج * با احمد مختار يكى بود ، على بود شيخ سعدى فرمايد : چتر دارِ مصطفى در صورت باز سفيد * در شب معراج « سبحان الّذى اسرى » على با محمّد همچو نور ديده با ديده قرين * در گذشته پاى او از حد « او ادنى » على برگذشت از نه فلك آن سرور صاحب قران * با محمّد شد فزون بر عالم بالا على لوالدى :