محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
171
مناقب مرتضوى ( فارسي )
گفت : از اين درخت خشك ، انار تازه مىخواهم . زاهد دست برداشته گفت : ملكا ! قادرا ! آنچه از سرّ نبى و ولى گفتم اگر راست است از اين درخت خشك ، انار تازه مرحمت كن . فى الحال ، به قدرت ايزد متعال درخت انار سبز شده گل نار بر او پيدا آمده ، دو انار لطيف سيراب به وزن بيست و دو درم پخته بر زمين افتاد و زاهد هر دو برداشته پيش ابو طالب نهاد ؛ چون بشكافت آنها مانند لعل رمانى سرخ بود ، ابو طالب دانهاى چند از آن تناول نمود رنگش به نطفه سرايت كرد . ( منقول است كه سرخرويى امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - از آن رو بوده است . ) القصّه ، ابو طالب شادان و خندان از خلوت زاهد بيرون آمده روان شد . چون به مكهء معظّمه رسيد ، امير از پشتش به رحم فاطمه بنت اسد منتقل شد و چون مدّت حمل گذشت ، والدهء امير روايت كند كه در طواف بيت اللّه بودم كه اثر مخاض بر من ظاهر شد . چون محمّد مصطفى مرا ديد گفت : اى مادر ، تو را چه حال است كه تغييرى در رنگت مشاهده مىشود ! صورت حال به عرض رسانيدم ، فرمود : طواف خانه تمام كن . گفتم : طاقت نمانده . گفت : درون خانهء كعبه درآى كه سرّ الهى است . » و در بشاير المصطفى از بريد بن كعب مروى است كه : « من با عباس بن عبد المطلّب بودم و جمعى از بنى عبد العزّى برابر بيت الحرام نشسته بودند كه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و در عين طواف اثر طلق بر وى ظاهر شد . چون مجال بيرون رفتن نماند ، گفت : خداوندا ، به حرمت اين خانهء متبرّك ولادت بر من آسان گردان . راوى گويد : ديدم كه ديوار خانهء كعبه شقّ شد و فاطمه درون رفت و روز چهارم امير را بر دست گرفته بيرون آمد . » داود يناكى [ ؟ ] گويد : پيش از امير و بعد از امير هيچ كس به اين شرف عظمى مشرّف نگشته كه در خانهء كعبه متولّد شده باشد و در اين معنى يكى از فصحاى عرب گويد : نظم : ولدته فى الحرم المعظّم امّه * طابت و طاب وليدها و المولد يعنى : زاييده است او را در حرم متبرّك مادر او ، پاك است مادر او و پاك است فرزند او و پاك است جاى تولّد . جوهر چو پاك بود و صدف نيز پاك بود * آمد ميانهء حرم كعبه در وجود كعبش ز فيض كعبه صفا داشت لاجرم * بر دوش سيّد دو جهان جلوه مىنمود مولوى معنوى گويد : اى شاه دين ، شاه نجف ، از تو نجف ديده شرف * تو درّى و كعبه صدف ، مستان سلامت مىكنند مولانا عبد الرحمان جامى گويد ؛