محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

172

مناقب مرتضوى ( فارسي )

قطعه : به سوى كعبه رود شيخ و من به راه نجف * به ربّ كعبه كه اينجا مراست حق به طرف تفاوتى كه ميان من است و او اين است * كه من به سوى گهر رفتم او به سوى صدف « المقصود ، چون فاطمه بنت اسد از حرم محترم به خانه آمد ، امير را در مهد نهاده ابو طالب را بشارت داد . از كثرت بهجت و مسرّت دليرانه آمد تا روى مبارك فرزند خود را ببيند ، امير - كرّم اللّه وجهه - دستش گرفته بخراشيد . چون سيّد كاينات پرسيد وى را چه نام كرده‌اند ، به عرض رسانيدند : پدرش زيد و مادرش اسد نام كرده است . به زبان معجز بيان فرمود : نام عاليش ، على عالى همّتش بايد نهاد . فاطمه گفت : به خدا كه من نيز درون خانهء كعبه از هاتفى شنيدم كه گفت : نام ناميش على كنيد اما من راز دانسته پنهان مىكردم . » و به روايتى ميان پدر و مادر در تسميه مجادله افتاد و بعد از چند روز به در حرم آمدند و مادر امير المؤمنين رو به سوى آسمان كرده ، چيزى آغاز كرد كه يك بيتش اين است ؛ شعر : بين لنا بحكمك المرضى * ما ذا ترى من اسم هذا الصّبى يعنى الهى ، حكم فرما آنچه رضاى توست در نام اين كودك . ناگاه از بام خانهء كعبه ابياتى رسيد كه هاتفى مىخواند و از آن ابيات يك بيت اين است ؛ شعر : فاسمه [ من ] 2462224 خ 0 34 خ شامخ علىّ * على اشتقّ من العلىّ 3462224 خ 0 35 خ بيت : كام دهن و كام زبان است اين نام * آرام دل و راحت جان است اين نام « پس آن سرور گفت : كجاست آن مولود ؟ چون در نظر كيميا اثر آوردند ، از غايت محبّت و نهايت شفقت از گهواره بيرون آورده ، طشت و آفتابه طلب نموده به دست حق‌پرست خود شستن آغاز كرد . چون جانب راستش شسته شد ، امير به جانب چپ گرديد بىآنكه آن سرور بگرداند . » بيت : به وقت غسل از آن گشت از برى به برى * كه زحمتى نكشد دست حضرت از برِ او « پيغمبر چون آن حال مشاهده كرد ، چندان بگريست كه محاسن مباركش از آب ديده‌تر شد . والدهء امير گفت : يا محمّد سبب گريه چيست ؟ گفت : مىبينم اين كودك مرا غسل مىدهد ، من هم در پيش وى مىگردم بىآنكه مرا بگرداند ؛ در روز اول اين را غسل دادم ، روز آخر اين