محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

168

مناقب مرتضوى ( فارسي )

آمده با من از راه غضب گفت : محمّد جوان است ، تو را شرم نمىآيد كه خوابيده‌اى ! و از روى حميت و غيرت شمشير علم كرد تا بكشد . گفتم : مرا ناحق مكش و خود را بىموجب در ميان خويش و قوم بدنام مساز كه محمّد معصوم است و به جاى فرزند من . نه از بهر خاطر من چنين قريب نشسته بود بلكه مكالمه به فرزند رحم من داشت و اين راز بر تو آشكارا مىكنم كه هرگاه محمّد از بيرون آمده ، السّلام عليك يا اخى مىگويد ، اين فرزند از درون شكم من عليك السّلام يا رسول اللّه مىگويد و به هر جانبى كه محمّد مىگردد و يا مىنشيند ، اين فرزند روى خود به همان طرف مىگرداند . ابو طالب گفت : تا منم باور نمىكنم . و آن سرور بنابر مشاهدهء مناقشه از كثرت حيا بيرون تشريف برده ، فاطمه بنت اسد - رضى الله عنها - كس به طلب آن سرور فرستاد . چون آمد گفت : يا محمّد ، به دستور سابق بر اين فرزند سلام كن . آن سرور سلام كرد . امير جواب سلام باز داد . ابو طالب خوش‌وقت شد گفت : يقين كه محمّد برادرزادهء من خاتم انبياست . » منقبت : در حكايت ناصرى گويد : « چه سبب است كه چون نام امير المؤمنين مذكور شود ، كرّم اللّه وجهه گويند ؟ زيرا كه هيچ‌گاهى روى مبارك از محاربهء كفّار نگردانيده و هرگز پيش بت سجده نكرده . » منقبت : در حكايات الصّالحين مسطور است كه : « كان علىّ بن ابى طالب - كرّم اللّه وجهه - فى بطن امّه كلّ ما ارادت امّه سجد بصنم مدّ علىّ رجليه فى بطنها فما امكنت ان تسجد بقدرة اللّه تعالى . » يعنى ، بود على بن ابى طالب در بطن مادر ؛ هرگاه خواستى مادر امير اين‌كه سجده كند مر بت را ، دراز مىكرد مرتضى على هر دو پاى خود در شكم مادر . پس قادر نمىشد بر سجده كردن به قدرت خداى تعالى . بيت : نتافت روى ز حق ، جبهه پيش بت ننهاد * مكرّم است به هر وجه روى اطهر او بعد از تسليم روايات مسطوره ، قول سالكان طريقت آن است كه چون تسلسل ارشاد و بيعت به موجب خرقهء معراج به ذات فايض البركات مرتضى على تا قيام قيامت باقى و پايدار شد ، از اين وجه ، كرّم اللّه وجهه گويند .