عماد الدين حسن بن علي الطبري

536

مناقب الطاهرين ( فارسي )

پيش امام رضا عليه السّلام رفتم و گفتم كه : دعا كن تا خداى تعالى مرا فرزندى نرينه بدهد . امام عليه السّلام گفت : تو را دو ولد بيايد . من در دل خويش گفتم يكى را نام محمّد كنم و يكى را على ، و از خدمت وى برفتم . مرا بازخواند و گفت : يكى را على نام كن و دوّم را امّ عمرو . چون با خانه رفتم ، دو ولد بيامد . يكى را على نام كردم . و دوم كه دختر بود ، نام وى امّ عمرو كردم . و مرا مادر زنده بود . با مادر گفتم : امام عليه السّلام چرا امّ عمرو فرموده است ؟ مادرم گفت : مرا مادرى بود امّ عمرو نام . به نام جدّهء مادرى فرموده . جعفر الشّريف الجرجانى گفت : سالى به حج رفتم و به خدمت ابو محمّد حسن العسكرى عليه السّلام آمدم به سامره . و اصحاب ما مال بسيار داده بودند تا به امام عليه السّلام رسانم . مرا در دل آمد كه اجازت خواهم تا كه مال به كه سپارم . پيش از آنكه از وى پرسيدم گفت : به مبارك خادم سپار آنچه با تو است . من گفتم : شيعهء تو به جرجان تو را سلام مىرسانند . مرا گفت : چون حج كنى و با شهر روى ، از روز امروز تا به صد و نود روز ، روز جمعه سه روز گذشته از ربيع الآخر ، به شيعه مرا سلام برسان و بگوى كه روز رسيدن تو در آخر روز به شما مىآيم . برو به سلامت نفس و مال پيش عيال و اهل . پسر تو شريف را پسرى بيايد ، صلت نام وى كن ؛ صلت بن شريف بن جعفر بن شريف . و خداى تعالى وى را بالغ گرداند و از جملهء اولياى ما باشد . جعفر گويد : من گفتم : يا بن رسول اللّه ، ابراهيم بن اسماعيل الحلبى از جمله شيعهء تو است و مال بسيار دارد و بسيار خيّر است ، هر سالى صد هزار درهم به شيعهء تو خير كند . امام عليه السّلام گفت : شكّر اللّه لأبي اسحاق ابراهيم بن اسماعيل صنيعه الى شيعتنا . و غفر له ذنوبه . و رزقه ولدا سويّا قائلا