عماد الدين حسن بن علي الطبري
519
مناقب الطاهرين ( فارسي )
خويش و صائم النهار بودى دائما و به عبادت وى خداى را در دور وى نبيّى نبود . امام عليه السّلام گفت : آن عبادت براى كه كردى ؟ و مراد امام آن بود كه اگر وى خداى بودى ، عبادت و بندگى نبايستى كردن . نصرانى خاموش شد و در كلام گفتن قوّت نداشت . و به ضرورت اقرار مىبايست كردن كه عيسى بنده بود نه خداوند چنان كه نصارا گويند . مدّتى بر آمد . جاثليق گفت : دليل بر آنكه عيسى معبود بود آن است كه احياى موتى كردى . امام عليه السّلام گفت : اليسع نيز اين جمله چيزها كرد . و حزقيل سى و پنج هزار مرد كه شصت سال مرده بودند و خاك شده ، زنده كرد . و هيچكس ايشان را به خدايى قبول نكرد . پس روى به رأس الجالوت كرد و گفت : بختنصّر به غزاى بيت المقدس برفت و جوانان بنى اسرائيل را به بابل برد و ايشان را بكشت به هر بقعهاى چندى ، تا حق تعالى بعد از مدّتى [ حزقيل را فرستاد و ] ايشان را زنده كرد . و با رأس الجالوت گفت : فلان سفر از تورات ، خذ علىّ . و بر وى مىخواند . يهودى عجب مانده بود از آن قرائت وى . پس روى با ترسا كرد و گفت : جمعى از قريش به محمّد صلّى اللّه عليه و آله آمدند و از وى استدعاى احياى موتى كردند . على عليه السّلام را گفت : به جبّانه رو و به اسامى هر يكى فلان و فلان را بخوان . و على عليه السّلام آن جمله چنان كرد . جمله زنده شدند . قريش از ايشان حالها پرسيدند . جمله خبر دادند به نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه وى احياى موتى كند و ابراء اكمه و ابرص ، و بهائم و طيور و وحوش و جن و انس با وى سخن گويند . « 1 » و همچنين در بنى اسرائيل طاعونى طاهر شده بود . الوف الوف خلق از
--> ( 1 ) - عبارت اخير با نصّ موجود در التوحيد / 423 منطبق نيست .