عماد الدين حسن بن علي الطبري

514

مناقب الطاهرين ( فارسي )

ايشان در تورات منسوب است با عدل و فضل يا نه ؟ رأس الجالوت گفت : آرى چنين است . و جاحد كافر بود . پس گفت : به فلان سفر رويم . و ابتدا كرد و مىخواند تا آنجا رسيد كه : هذا احماد و ايليا و شبر و شبير . تفسيره بالعربيّة : محمّد و علىّ و حسن و حسين . رضا عليه السّلام آن سفر تمام بخواند . چون امام عليه السّلام از اين فارغ شد ، رأس الجالوت گفت : يا بن محمّد ، لو لا الرّئاسة الّتى حصلت لى على جميع اليهود لآمنت باحماد و اتّبعت امرك . رأس الجالوت سوگند خورد كه من هرگز به علم و اطّلاع تو و فصاحت و بيان و تفسير تو به تورات و انجيل و زبور كس نديدم . و ما متعجّب شديم در كار تو . پس امام عليه السّلام گفت : وقت زوال است . نماز بكنم و با مدينه روم تا انجاز وعدهء والى مدينه كنم و جواب نامهء صاحبش بنويسد . عبد اللّه بن سليمان بانگ نماز بگفت و قامت كرد و امام عليه السّلام نماز بگزارد سبك و فرض و سنّت تمام و گفت : به مدينه مىروم كه فردا بامداد آنجا باشم . چون با مجلس خويش آمد ، كنيزك روميّه را بياوردند . رضا عليه السّلام با وى سخن مىگفت كه : محمّد صلّى اللّه عليه و آله را دوستر مىدارى يا عيسى را . وى گفت كه : در قديم عيسى را دوستر مىداشتم ، امّا امروز كه محمّد را بشناختم وى را دوستر دارم از عيسى . جاثليق گفت : اى زن ، امروز عيسى را دشمن دارى ؟ گفت : لا و اللّه عيسى را دوست مىدارم ، امّا ايمان به محمّد صلّى اللّه عليه و آله آورده‌ام و وى را دوستر دارم از عيسى . امام عليه السّلام با جاثليق گفت : با اين جماعت بگو كه اين جاريه چه گفت و جواب تو چه بود و كلام من با وى چه بود . جاثليق بازگفت كه ميان جاريه و امام چه حكايت رفت .